• یک قفس بزرگ
حرف‌هایی درباره‌ی معافیت سربازی طلاب
آرش سالاری


1
سربازی ِطلبه‌گی، قصه‌ی مشمولیت و معافی و تمدید و زیارت و یک قفس بزرگ است.
2
طلبه‌ها مشمول می‌شوند. در هجده‌ساله‌گی. همان سال گواهی‌نامه‌گرفتن و رأی‌دادن و آدم‌حساب‌شدن. مثل باقی آدم‌های این جامعه. روزی که یک طلبه مشمول می‌شود، خیلی ساده پیش می‌آید. و خیلی ساده هم می‌گذرد. این فرق طلبه‌هاست با دیگر آدم‌های هم‌سن‌شان. مشمول‌شدن، اصلاً کل قصه‌ی سربازی، برای طلبه‌ها فقط یعنی چند کار اداری کوچک. نه هیچ‌چیز دیگر.
3
طلبه که هجده‌ساله شد، می‌رود دفترِ مدرسه. دفتردار یک گواهی اشتغال به‌ تحصیل می‌نویسد ـ یک الا دو دقیقه ـ بعد می‌رود به مرکز مدیریت حوزه؛ اتاق امور مشمولین. یک اتاق که قبلاً کوچک‌تر بود و الآن بزرگ‌تر است؛ قبلاً رو به حیاط پشتیِ فیضیه بود و الآن رو به نورگیر است. اتاق خلوتی است. برگه را می‌دهد. شماره پرونده را می‌گوید. شاید فرمی کوچک را پُر کند ـ پنج الا ده دقیقه ـ و بعد تمام. او دیگر مشمول نیست. چند روز بعدش هم کارت معافیت یک‌ساله‌اش می‌آید. به‌همین سادگی و در نهایت پانزده‌دقیقه، قصه‌ی مشمولیت یک طلبه تمام می‌شود. به‌اضافه‌ی سالی پنج‌دقیقه وقت برای تمدید کارت در همان اتاق. قصه‌ی سربازی طلبه‌ها خیلی کوتاه است. آن‌قدر که حتا خاطره هم نشود.
4
اگر سربازی را یک بند بدانیم برای پای‌بندکردن آدم‌ها، می‌فهمیم که طلبه اصل‌اش نیاز به بند ندارد؛ طلبه‌ها خودشان پای‌بند هستند.
5
یک طلبه جایی نمی‌خواهد برود. کاری نمی‌خواهد بکند. اصل‌اش چیزی برای بُردن ندارد. دلیلی برای فرارکردن ندارد. سرمایه‌ای نیست و سرمایه‌ای هم ندارد. اصل‌اش او برای رفتن از ایران انگیزه‌ای ندارد. همه‌ی زندگیش همین‌جاست. امروزش و آینده‌اش. نهایت کارش، تبلیغ‌رفتن و زیارت‌رفتن است. آن‌ها هم این را مراعات می‌کنند؛ معافی طلبه‌گی یعنی حق خروج به‌هیچ‌جای دنیا را نداشتن جز عراق و عربستان. برخلاف معافی دانش‌جویی. که طلبه جای دیگر چه‌کار دارد؟
6
معافی طلبه‌گی، یک موضوع خاص است. چیزی خارج از روال قواعد سربازی این‌جا. که برخلاف معافیت دانش‌جویی، معافیتی دایم است. یعنی معافیتی برای درس‌خواندن نیست، بلکه معافیتی برای تمام عمر است. آن‌قدر هرسال تمدید می‌شود تا طلبه به سنی برسد که عفو بخورد. و هم برخلاف باقی معافیت‌ها حدودی متفاوت دارد. مثل این‌که وثیقه‌ی یک دانش‌جو برای خروج از کشور پانزده‌میلیون‌تومان است و وثیقه‌ی یک طلبه پانصدهزارتومان که آن را هم حوزه می‌دهد. این ناشی از چیست. این تفاوت. اصلاً این استثنا. ناشی از تفاوت ماهوی طلبه‌گی با دیگر پیشه‌ها؟ استثنایی‌بودن‌اش نسبت به تمام فعالیت‌های دیگر؟
7
سربازی و معافیت طلبه‌گی، درواقع یک روی دیگر هم دارد. روی پنهان‌ترش. وقتی که بگوییم سربازی و معافیت، با توجه به جنس کار طلبه‌گی معنایی ندارد، آن‌وقت معاف‌شدن این‌گونه که درواقع معافی تحصیلی نیست، بلکه بالکل سربازی‌نرفتن است، معنایی دیگر باید داشته باشد. معافی طلبه‌گی، امتیازی است برای طلبه‌هایی که تحت سیستم رسمی حوزه ثبت شده‌اند. در برابر نسل روبه‌انقراض طلبه‌هایی که «آزاد» درس می‌خوانند. بدون ثبت در سیستم و استفاده از مزایایش ـ بیمه، مدرک، شهریه ـ، و البته با آزادی کامل در انتخاب راه طلبه‌گی‌شان. کسانی‌که نمی‌خواهند برنامه‌ی طلبه‌گی‌شان توسط سیستم رسمی مدنظر حاکمیت طرح‌ریزی شود، راه دیگری برای خود درنظر دارند و حاضرند هزینه‌هایش را بدهند. از شهریه و بیمه و مدرک بگذرند. اما از همه‌چیز می‌شود گذشت، به‌جز یک‌چیز: سربازی. و وقتی طلبه برای زندگی در ایران امروز، مانند باقی افراد جامعه، نیاز به حل‌شدن مسأله‌ی سربازی‌اش دارد، اگر بخواهد طلبه باشد، تنها راه‌اش برای حل آن مشکل، ثبت‌نام رسمی و استفاده از معافیت رسمی است. بدون آن هیچ راهی ندارد. اگر بخواهد آزاد درس بخواند و تحت سیستم ـ سیستم = تربیت روحانی آرمانی حاکمیت ـ نباشد، معافیت نخواهد داشت.
8
معافیت غیرعادی طلبه‌گی، درواقع راهی برای پایان‌دادن به روش آزاددرس‌خواندن در حوزه است. امری که کسی را توان مقاومت در برابرش نیست. راهی که موفق خواهد بود. نهایت تا چندسال دیگر. که نسل طلبه‌هایی که حاضرند دوسال سربازی بروند ولی تحت سیستم نباشند و آزاد درس بخوانند به پایان می‌رسد. که این قاعده‌ی دنیاست. در نسبت حکومت‌ها و خواسته‌های‌شان.