• حجاب و زیست‌جهان جنسی
اکبر جباری


می خواهیم درباب عالمی سخن بگوییم که یکی از محصولات آن پدیده ای به نام «بی حجابی» است. این واقعیتی تاریخی است که پدیده‌ی «بی حجابی» متعلقِ عالم مدرن و عصر تجدد است. البته از این سخن نباید این‌گونه برداشت کرد که در ادوار پیشین، بی حجاب، وجود نداشته و همه‌ی زنان محجبه بودند. به‌طور قطع همواره می توان به وجود اشخاص بی حجاب در ادوار ماضی حکم داد. وجود مغنیان و آوازه‌خوانان در دربار شاهان، و زنانی که در محافل بزم و عیش اشراف حاضر می شدند جمله‌گی دلالت بر وجود افرادی با پوشش نامناسب در تاریخ ایران دارد. اما این‌همه هرگز منجر به ظهور یک پدیده نگردید. اگر پیش از این و در ادوار پیشین، شخص بی حجابی یافت می شد، اولاً محدود به محافل خاصی بود، و ثانیاً از منظر عموم مردان و زنان ایرانی، مترود و منزوی بودند. بی‌حجابی به‌مثابه‌ی یک پدیده، که حکایت از مناسبات خاصی دارد، مختص عصر تجدد است.
شاید سرآغاز شکل‌گیری این پدیده‌ی مدرن، به دوره‌ی قاجار و شکل‌گیری فرقه‌ی «بابیت» و «بهاییت» در ایران بازگردد. «قره العین» گویا نخستین زنی بود که به تبعیت از آموزه های فرقه‌ی بابیت، به کشف حجاب روآورد و اندیشه‌ی آزادی زنان را دنبال می کرد. البته آشکار است که تأسیس فرقه هایی مانند «شیخیه»، «بابیت» و «بهاییت» در فرهنگ شیعی، و «وهابیت» در میان اهل سنت از جمله دسایس استعمار پیر برای انشقاق و انحراف در دیانت اسلام بوده است.
مواجهه‌ی ایرانیان با دنیای مدرن، و استیلای غربیان بر مقدرات مسلمانان نتایجی به بار آورد که بعدها در زمان رضاخان میرپنج و مقوله‌ی کشف حجاب، به‌طور آشکار و رسمی تحقق می یابد. کشف حجاب رضاخانی در حقیقت ثمره‌ی نامیمون ورود اندیشه‌ی تجدد به مرزهای فرهنگی این سرزمین بود که از عصر قجری مقدمات آن فراهم شده بود.
بی حجابی به‌مثابه‌ی یک پدیده‌ی تاریخی که محصول تجدد است، اوصافی دارد که آن را به یک پدیده تبدیل نموده است. از جمله‌ی این اوصاف نخست این‌که، بی حجابی دیگر محدود به محافل خاص و طبقه ای ویژه محدود نمی شود. از طبقات فقیر تا ثروت‌مندان، از تحصیل‌کرده های دانش‌گاهی تا عوام بی سواد، از بی-بندوبارترین افراد تا افراد مقید به آداب دینی و اخلاقی، می توان بی حجابی را دید. دلیل دیگر بر پدیده‌بودن بی حجابی این‌که امروزه تلقی فحشا از بی حجابی وجود ندارد و بی حجاب مطرود جامعه‌ی اسلامی نیست. حال‌آن‌که در گذشته مفهوم بی‌حجابی با مفهوم فحشا برابر بود.
دلیل دیگر این‌که بی حجابی منجر به ظهور مناسبات خاص در میان افراد جامعه شده است. گاهی در میان مدافعان یک شخصیت کاملاً دینی و مذهبی مانند احمدی‌نژاد یا سیدحسن نصرالله، بی حجاب‌هایی دیده می-شوند که بسیار آتشی تر و انقلابی تر از مدافعان مذهبی ظاهر می شوند.
بی حجابی پدیده ای‌ست مدرن، که تنها در دنیای مدرن قابل فهم است. برای فهم این پدیده‌ی تاریخی باید آن را درون این «کل» و «عالم»ی را دید که از آن به «عصر تجدد» یاد می شود. اگر پدیده ای جزیی، از کل خود جدا انگاشته شود و به‌طور انتزاعی دیده شود، هرگز قابل فهم نخواهد بود. اساساً هیچ جزیی قابل فهم نیست مگر درون «کل» دیده شود. یک اتومبیل را به‌مثابه‌ی یک «کل» تصور کنید. یکی از اجزای آن مانند «میل‌لنگ» را در نظر آورید. اگر کسی هرگز اتومبیل ـ یعنی آن کل ـ را ندیده باشد مانند انسانی که در قبایل بدوی زنده‌گی می‌کند، چه تأویل و تفسیری از این جزء یعنی میل‌لنگ، خواهد داشت؟ شیء درازی که وزن سنگینی دارد و می‌توان با آن در کارهای زیادی مانند شکار یا شکستن شاخ و برگ درختان استفاده نمود.
میل‌لنگ به‌مثابه‌ی قطعه ای از اتومبیل زمانی دانسته می شود که آن کل، یعنی اتومبیل «به دید» آید. به دید آمدن یک کل درواقع روش «پدیدارشناسی» است. پدیدارشناسی به ما می آموزد که از یک‌سو اجزا را درون یک کل ببینیم و از سوی دیگر، بدانیم که یک «کل» صرفاً مجموعه ای از اجزا نیست. کل چیزی فراتر از مجموعه‌ی اجزا است. همان مثال اتومبیل را درنظر آورید. اگر همه‌ی اجزای یک اتومبیل از کوچک‌ترین قطعه مانند پیچ و مهره تا بزرگ‌ترین مانند، اتاق و شاسی، در یک مکان انباشته شوند، هرگز کلی به نام اتومبیل حاصل نمی شود. اتومبیل به‌مثابه‌ی یک کل، زمانی به دست می آید که مجموع اجزا در نسبت‌هایی خاص با یک‌دیگر قرار گیرند. پس «کل»، مجموع اجزا در نسبت‌هایی خاص با یک‌دیگر است.
پدیدارشناسی به ما نشان می دهد که مجموع اجزا را در نسبت‌هایی خاص با یک‌دیگر ببینیم. اما هنوز برای فهم پدیده مرحله‌ی سومی نیز باقی است. فهم یک پدیده دیدن اجزای درون یک کل است و فهم کل دیدن اجزا در نسبت‌هایی خاص است. اما اگر این مجموع اجزا که در نسبت‌های خاص با یک‌دیگر وجود دارد و یک کل را ساخته است، درون یک کل بزرگ‌تر که همان عالم زیست‌جهانی ما است قرار نگیرد، هرگز فمیده نمی شود. در همان مثال اتومبیل، اگر حتا همه‌ی اجزا در نسبت‌هایی خاص با یک‌دیگر قرار گیرند ـ مونتاژ شوند ـ و کلی به نام اتومبیل ساخته شود، ولی در دنیای بدوی و قبیله ای که هیچ تجربه ای از دنیای مدرن ندارد حضور یابد، هرگز به‌مثابه‌ی اتومبیل و وسیله‌ی حمل و نقل شناخته نمی شود. برای یک انسان بدوی قبیله های آمازون، اتومبیل احتمالاً یک جزیی است که می توان درون آن نشست و یا بر بالای سقف آن رفت و میوه‌ی درختان را چید. فهم اتومبیل به‌مثابه‌ی یک وسیله‌ی حمل و نقل، وابسته به مجموعه ای از مناسبات است که در دنیای مدرن قابل تحقق و البته قابل فهم است.
به موضوع بحث خود بازگردیم. بی حجابی به‌مثابه‌ی یک پدیده‌ی مدرن، جزیی است که درون کلِ خود یعنی دنیای تجدد قابل فهم است. حال باید بدانیم چه‌گونه می توان دنیای تجدد را به دید آورد. به دید آوردن دنیای تجدد، و دیدن جزیی مانند بی حجابی، درون این کل، پدیدارشناسی عصر جدید خواهد بود.
اگر بی حجابی پدیده ای‌ است «جزیی» که درون «کل» خود یعنی دنیای مدرن، معنا و مفهوم می یابد و در نسبتی خاص با اجزای دیگر این «کل» ایستاده است، پس می بایست نسبتی با این عالم بیابیم تا قادر به فهم این اجزا باشیم. حال پرسش این است که چه‌گونه می توان مدرنیته را به‌مثابه‌ی یک «کل» به دید آورد؟ و چه‌گونه می توان نسبتی با این کل یافت تا پدیده های جزیی این کل به درستی فهم شود؟
درباب حجاب و بی حجابی، سخنان زیادی گفته اند و می توان گفت. غالباً در باب این موضوع یا از منظر علوم اجتماعی، بحث می شود و یا منظر روان‌شناختی اختیار می شود و یا از منظر فقهی بدان می پردازند. کم‌تر دیده و یا شنیده ایم که نگاه هستی‌شناحتی به این موضوع شود. مراد از نگاه هستی شناختی همان دیدن اجزا درون یک کل و فهم آن درون یک نسبت خاص زیست‌جهانی است. من در این مقاله می خواهم در این خصوص از منظری هستی شناسانه و با نگاهی پدیدارشناسانه به نکاتی توجه نمایم که غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.
بی حجابی، یا بد حجابی، در جامعه ای مانند ایران، علل متعددی دارد که این علل در مجموع، عالمی را برای ایرانیان به‌طور عام ساخته است که من از آن به «زیست‌جهان جنسی» و یا «عالم سکشوآل» یاد می کنم.
در جامعه ای که معماری، شهرسازی، ترافیک، صنعت، ورزش، هنر، رسانه، سینما، سیاست و بسیاری از امور آن ساختار و ماهیت سکشوآل دارد، به‌طور طبیعی، رفتار افراد نیز ماهیت سکشوآل پیدا می کند.
ماهیت سکشوآل این امور، ارجاع به ماهیت تمدنی دارد که اصل «لذت» و کسب آن را غایت خود قرار داده است. به گمان‌ام فروید در تشریح ماهیت این تمدن به‌درستی می گفت که: «اگر ناگزیر نبودیم به منظور بقای خود کار کنیم، شاید به ساده‌گی، تمام طول روز را دراز می کشیدیم و کاری نمی کردیم و لذت می بردیم» (Literary Theory, p151).
اما نکته ای که فروید نتوانست در غایت این تمدن آن را ببیند، «فروپاشی معنا» بود که حاصل سیر منطقی اصل لذت در زیست‌جهان انسان مدرن بود. اصل لذت، در بسط تاریخی خود منجر به تغییر «موضوع» مقوله-ای شد، که امروزه از آن به فروپاشی معنا یاد می شود. هر مقوله ای از جمله «سکس» موضوعی دارد. موضوع این مقوله، روابط انسانی است. یعنی سکس در روابط دو انسان همواره طرح بوده و غایت آن «تولید مثل» و بقای نسل انسانی است. البته در تفکر دینی علاوه بر این غایت، اهداف دیگری نیز درمیان است مانند، تکامل روحی و معنوی انسان در ذیل زوجیت. پس سکس، در تفکر دینی و به تبع در تمدن دینی اصلی است که ارجاع به امر قدسی دارد. اما وقتی سکس صرفاً برای لذت می شود، به طور منطقی هدف «تولید مثل» نیز از میان برداشته می شود و صرفاً کنشی خواهد شد معطوف به لذت.
البته در تمدن غربی امروزه دیگر حتا سکس برای لذت هم دیگر نیست. یعنی کنشی طبیعی فرض می شود که برخواسته از سرشت آدمی است و می بایست آدمی در ظهور این کنش موانع را برطرف نماید. این‌گونه سکس دیگر غایت لذت‌جویی را نیز از دست می دهد. عدم هیچ‌گونه ارجاع یک کنش به چیزی فراتر از خود را «فروپاشی معنا» می نامند. یعنی اگر چیزی به فراتر از خود ارجاع نداشته باشد، طبیعتاً بی معنا خواهد بود. کلمه-ای مانند «هشلپو» در لغت‌نامه ها ارجاعی ندارد. یعنی در مقابل این کلمه هیچ کلمه ای وجود ندارد. و تنها به خود ارجاع دارد، لذا بی‌معنا است. خودمرجعی و خودبنیادی، بی معنایی است.
سکس، دیگر به چیزی جز خود ارجاع ندارد. این عدم ارجاع، منجر به تکثیر موضوعاتی می شود که اولاً و بالذات هیچ نسبتی با سکس ندارند. وقتی سکس موضوع اصلی خود که همان روابط انسانی را از دست می-دهد، در موضوعات دیگر مانند معماری، شهرسازی، ورزش، صنعت و... خود را متکثر می نماید.
تکثیر سکس در موضوعات و بسترهای غیرمتجانس، عالمی را پدیدار می سازد که ما آن را «زیست‌جهان جنسی» می نامیم. و البته باید توجه داشت که این تکثیر، دلالت بر فروپاشی معنای آن دارد.
زیست‌جهان جنسی حاصل، فروپاشی معنای سکس است و فروپاشی معنای سکس نیز حاصل اصلی است که فروید به خوبی آن را تشریح کرده است. درون این زیست‌جهان، همه‌چیز به گونه ای دیگر تفسیر و تعبیر می شود. این بدان معناست که لذت و بهره وری بیش‌تر، غایت همه‌ی مناسبات می شود. بهره وری سیاسی، بهره وری اقتصادی، بهره وری در معماری، و بهره وری در موضوعات مختلف.
یکی از مظاهر این زیست‌جهان، «بی حجابی» و یا «بدحجابی» است. بی حجابی، کنشی است از یک‌سو هم معلول زیست‌جهان سکشوآل است و از سوی دیگر هم علت آن. در این مقال سعی خواهم کرد کمی درباب این «عالم» و «زیست‌جهان» سخن بگویم.
معماری جنسی
توجه به معماری اصیل اسلامی ایران، بسیار در فهم ماهیت سکسشوآل معماری مدرن مؤثر خواهد بود. معماری اصیل ایرانیان، در ذات خود «عفیف» بود. عناصری مانند «اندرونی» و «بیرونی»، «مطبخ»، حتا کلون در، که یکی برای اهل خانه و محرم ها بود و دیگری برای بیگانه و نامحرمان بود؛ همه‌ی این عناصر در یک ساختار مناسب و محاسبه‌شده در خدمت «کلی» بود که نام این کل «خانه» بود. خانه، محل امنیت و آسایش بود تا در آن، اهل خانه به «سکینه» برسند. پاکی و عفت از در و دیوار خانه‌ی ایرانی می بارد.
اما در مقابل، معماری مدرن با عناصری که دارد اساساً خانه را تبدیل به یک «سرپناه» کرده است. آدمی خسته از فعالیت اجتماعی، شب‌هنگام به یک سرپناه نیاز دارد و خانه چنین جایی می شود، هم‌چنان‌که مسافرخانه، هتل، حتا زیر یک پل و داخل باجه‌ی تلفن نیز می تواند برای کسانی «سرپناه» باشد. دیگر چیزی به نام «سکینه» و «آرامش» و «عفت» در این معماری معنا ندارد. همه‌چیز به‌طور آشکار و لخت عرضه می‌شود. باید از کم‌ترین فضا برای بیش‌ترین منفعت استفاده کرد. آش‌پزخانه «باز» می شود. آش‌پزخانه‌ی «اُپن» نماد روسپی‌گری معماری مدرن است. حتا حمام نیز می تواند شیشه ای باشد. نیازی به پوشیده‌گی نیست. هیچ حریم خصوصی وجود ندارد. سایه‌ی «برج‌ها» بر روی خانه های سنتی، و ساختمان‌های دیگر سنگینی می کند. دیگر عفت در معماری وجود ندارد. چنین معماری در ذات خود سکسشوآل است.
شهرسازی جنسی
شهر مدرن، شهری‌ست برای انسان مدرن و همان‌گونه که معماری انسان مدرن ماهیت سکسشوآل می یابد، شهر نیز از همان ماهیت تبعیت می کند. عناصر شکل‌دهنده‌ی شهر مدرن عناصری است برای ایجاد «لذت» بیش‌تر. ساختمان‌های بلندی که اشراف کامل به ساختمان‌های کوچک مجاور دارند و تا اتاق خواب ساختمان‌های مجاور را در دید خود می آورند. همه‌چیز در چشم انداز سکسشوآل مستقر می شوند. نمادهای مردانه (مانند «برج میلاد») در برابر نمادهای زنانه (مانند «تونل کردستان» یا «تونل توحید») می‌ایستند. اتوبان‌ها و بزرگ‌راه‌هایی که می‌توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل‌ها «لایی» کشید. لایی‌کشیدن در ترافیک خیابان‌ها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکسشوآل است. چنین کنشی، شب‌ها در اتوبان‌ها لذت بیش‌تری تولید می‌کند.
ورزش جنسی
ماهیت ورزش‌های قهرمانی امروزه کاملاً سکسشوآل است. ورزش قهرمانی اساساً دیگر ورزش نیست. چراکه دیگر نه برای سلامت بل‌که برای تولید لذت است؛ لذتی سکسشوآل. البته بازهم اصل لذت نیز گم می‌شود. چراکه لذت توأم با درد و زخم و جراحت و حتا گاهی مرگ می‌شود.
شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدن‌سازی، بسیار آشکار باشد. هنگامی‌که شخص بدن‌ساز در برابر آیینه می‌ایستد و اندام خود را نظاره می‌کند، آیینه ابزاری لازم برای این «خودارضایی» بدن‌ساز است. اما نه تنها بدن‌سازی بل‌که همه‌ی ورزش‌هایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است چنین ماهیتی دارند. چراکه دیگر نه معطوف به سلامت و تن‌درستی هستند و نه لذت ناب تولید می‌کنند. فوتبال را در نظر آورید. شاید ماهیت سکسشوآل فوتبال بسی شدیدتر از دیگر ورزش‌های قهرمانی باشد. عناصر جنسی موجود در این ورزش، به شکل فزاینده‌ای سکسشوآل است: داخل‌کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل؛ لایی‌زدن بازی‌کن حریف، به‌مثابه‌ی یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل (لایی‌زن) و خشم مفعول (لایی‌خور)؛ فریادها و خوش‌حالی‌ها و حتا عصبانیت‌های حاصل از برد یا باخت، همه‌گی کنش‌هایی سکسشوآل اند. این شاید بسیار طنزگونه به نظر آید؛ ولی واقعیت این است که از منظر پدیدارشناسانه، ماهیت چنین تمدنی طنزگونه است.
صنعت جنسی
تولیدات صنعتی با طراحی‌های مدرن گرچه همه‌گی در خدمت تولید لذت اند، اما با ابداع مفهوم «طراحی جنسی» (sexual design) در تولیدات صنعتی، این مفهوم به‌طور رسمی و با آگاهی تمام پا به عرصه‌ی صنعت نهاد. امروزه بسیاری از صنایع بزرگ دنیا در طبقه‌بندی محصولات خود، محصولاتی را با همین عنوان طراحی و تولید می‌کنند. گرچه ابتدا این مفهوم به دلیل طبقه‌بندی مشتریان و شناخت ذایقه‌ی آن‌ها پدید آمد، چراکه برخی از افراد به عناصر سکسشوآل علاقه نشان می‌دادند، اما به تدریج این محصولات در سطح جامعه شروع به ذایقه‌سازی می‌کنند و حتا کسانی که هیچ توجه‌ای به نمادهای سکسشوآل نداشته‌اند، به جمع مشتریان این محصولات افزوده می‌شوند. برای نمونه اتومبیل «پژو 206» یکی از محصولات سکسشوآل صنایع خودروسازی پژو فرانسه است که امروزه حتا افرادی از این خودرو استفاده می‌برند که شاید کم‌ترین توجه را به این ماهیت داشته باشند.
رسانه‌ی جنسی
شاید رسانه‌ها در عصر جدید مهم‌ترین عامل اشاعه‌ی سکسشوآلیته در جوامع باشند. البته رسانه‌های غربی به‌طور مستیقم و با ساخت برنامه‌های «پورنو» و دیگر رسانه‌ها از جمله رسانه‌ی ملی خودمان با ساخت برنامه‌هایی با ماهیت سکسشوآل، در شکل‌گیری ذایقه‌ی سکسشوآل مردم مؤثر اند.
حضور زنان که البته باید هم صدای جذاب و هم سیمای خوبی داشته باشند، در برنامه‌ها و ایجاد یک ذهنیت مقایسه‌ای و تطبیقی برای مخاطب، عملاً بر شعله‌های جنسی جامعه می‌افزاید. البته این وقایع همه‌گی در سطح ناخودآگاه افراد شکل می‌گیرد و همین ناخودآگاه منجر به ظهور و بروز رفتارها و کنش‌هایی می‌شود که ما آن‌ها را با عناوینی مانند «بدحجابی»، «بی‌حجابی» و «ناهنجاری» و... می‌شناسیم.
البته باید توجه داشت که زیست‌جهان جنسی، تنها منجر به ظهور کنش‌های ناهنجار نمی‌شود. واقعیت آن است که همه‌ی کنش‌ها درون این زیست‌جهان متأثر از آن خواهند بود. شاید طبیعی باشد که در بازار سنتی مانند «بازار شاه‌عبدالعظیم»، فروش‌گاه البسه‌ی زنانه، پشت ویترین مغازه می‌نویسد، «چادر اندامی موجود است». وقتی «چادر» که یکی از عناصر زیست‌جهان دینی و عفیف بوده، این‌گونه بدل به استعاره‌ای جنسی می‌شود، به‌راحتی می‌توان دانست که «زیست‌جهان جنسی» در لایه‌های پنهانی از زیست‌جهان ما نفوذ کرده است.
بی حجابی به‌مثابه‌ی یک کنش جنسی
آن‌چه در خصوص زیست‌جهان جنسی گفتیم، البته اندکی از این جهان سکشوآل است که به طرق مختلفی سعی در کتمان ماهیت خود دارد. سکشوآلیته دلالت به تکثیر امر جنسی در موضوعات نامتجانسی دارد که به راحتی به دید نمی آید. اما آن‌چه مهم است این‌که، رفتارها و ناهنجاری‌ها و حتا هنجارهای ما امروزه درون این زیست‌جهان درحال شکل گیری است. شاید دیگر در چنین عالمی تکیه بر «سخنِ» (Discourse) قدرت در ایجاد یک هنجار مانند، حجاب هم غیرممکن و هم نامطلوب باشد. در زیست‌جهانی که ماهیت سکشوآل دارد، تکیه بر «سخنِ قدرت» برای مقابله با مقوله ای مانند بی حجابی جز تشدید آن ناهنجاری هیچ نتیجه و فایده‌ای نخواهد داشت. تجربه‌ی سی‌سال گذشته در قالب «گشت ثارالله»، «گشت جندالله» و «گشت ارشاد» و ناکامی‌های آن‌ها مؤید این نظر است. سکشوآلیته، ماهیت بسیاری از کنش‌های است که تهی از «خودآگاهی» و قصد و غرض است. سکشوآلیته پنهان است و چون پنهان است، قدرت‌مند عمل می-کند.
شاید آرایش فزاینده‌ی دختران ایرانی در تمام دنیا بی نظیر باشد. درحالی‌که شاید هیچ قصد و غرض آگاهانه‌ی جنسی نیز برای این کنش وجود ندارد، با این حال به‌راحتی می توان ماهیت جنسی این رفتار دختران را دریافت.
به نظر می رسد، نهادها و سازمان‌هایی که دغدغه‌ی این مقوله را دارند، هنوز فهم درستی از این پدیده نیافته-اند. پدیده ای مانند بی حجابی، معلول زیست‌جهانی است که بسیار پیچیده‌ تر از آن است که با اوامر و دستورالعمل‌ها و بخش‌نامه‌های اداری به سرانجام نیکی برسد. بی حجابی هنوز مقوله ای پیچیده و بی حجاب نیز فردی ناشناخته است. تصور ساده و دم‌دستی درباب شخص بی‌حجاب این است که او یا با فرامین دینی ناآشنا است و یا سر مخالفت با شریعت اسلام را دارد! این تصور به نظر من از بن خطاست و با چنین تصوری از این مقوله هرگز نمی‌توان به راه‌حلی دست یافت. ساده انگارانه‌بودن این تصور به چند دلیل است:
1- شخص بی حجاب، «بی حجابی» را گناه نمی داند.
2-­ شخص بی حجاب، «باحجاب هایی» را می بیند که انسان‌های خوبی نیستند.
3-­ شخص بی حجاب، بی حجاب هایی را می‌بیند که انسان‌های خوبی هستند.
*
1ـ شخص بی‌حجاب، «بی‌حجابی» را گناه نمی‌داند.
«نمی‌داند» معنای خاصی دارد. این بدان معنا نیست که نشنیده و یا نخوانده است که بی‌حجابی گناه است. البته او درباب این گناه، هم خوانده است و هم شنیده است، بل‌که منظور از ندانستن، ندانستن و ندیدن باطنِ این مقوله است. اساساً انسان گناه‌کار چون باطن گناه را نمی‌بیند، مرتکب گناه می‌شود. کیست که باطن «دروغ»، باطن «غیبت» و خلاصه باطن گناهان را ببیند و باز هم مرتکب گناه شود؟
البته علم به باطن امور از اوصاف «متقین» است. تنها متقین هستند که باطن گناهان را می‌بینند. همان‌هایی که قرآن مجید می‌فرماید: «الذین یؤمنون بالغیب»؛ «کسانی که به غیب ایمان دارند». وقتی ایمان به غیب یا همان ایمان به «غیبِ عالم» نباشد، طبیعتاً همه‌چیز مجاز می‌شود. اما نکته‌ی حایز اهمیت در جامعه‌ی ما این است که در طول سی سال گذشته قرار بود کسانی که ایمان به غیب دارند و به‌واقع نماینده‌گان غیب هستند، غیبِ عالم را نیز به عموم مردم نشان دهند. قرار بود اگر کسی ما مذهبی‌ها و به ظاهر متشرعین را می‌بیند، به یاد ملکوت و غیب بیافتد. اما آیا به‌راستی ما نماینده‌گان غیب هستیم؟ آیا یک فرد غیرمذهبی که ما را می‌بیند، به یاد ملکوت می‌افتد؟ اگر این‌گونه نیست (که نیست) پس چه‌گونه انتظار داریم، دیگران (بی‌حجاب‌ها) سخن ما را و اوامر ما را بپذیرند؟ اگر ما خود، غیبِ گناه و باطن معاصی را ندیده‌ایم (که ندیده‌ایم) چه‌گونه است که انتظار داریم دیگران ببینند؟
2ـ شخص بی‌حجاب، «باحجاب‌هایی» را می‌بیند که انسان‌های خوبی نیستند.
با توجه به این‌که ما نماینده‌گان ملکوت نیستیم، و غیب امور را نمی‌بینیم، طبیعتاً مرتکب اعمال و رفتاری هستیم که ناشی از همین جاهل‌بودن به باطن معاصی است. «غیبت»، «دروغ»، «تضییع حق‌الناس»، و بسیاری از معاصی دیگر که یک شخص بی‌حجابِ نزدیکِ باحجابِ جاهل به غیبِ عالم می‌بیند، یکی از دلایل بی‌حجابی اوست.
بی‌حجاب می‌بیند که چه‌گونه کسانی به‌رغم حجاب، حداقل حقوق انسانی و حتا الاهی را رعایت نمی‌کنند. این‌گونه مشاهدات، در ناخودآگاه شخص بی‌حجاب این تصور را ایجاد می‌کند که باحجابی شرط رسیدن به کمال نیست. البته او دیگر وارد به تحلیل فلسفی و کلامی نیست که بداند باحجاب‌بودن شرط لازم است نه شرط کافی. آن‌چه «می‌بیند»، نظام فکری او را می‌سازد، نه آموزه‌های کلامی و فلسفی.
3ـ شخص بی‌حجاب، بی‌حجاب‌هایی را می‌بیند که انسان‌های خوبی هستند.
شخص بی‌حجاب درکنار این مشاهدات، بسیاری از افراد بی‌حجاب را نیز می‌بیند که مقید به رعایت بسیاری از تکالیف هستند. دروغ نمی‌گویند، غیبت نمی‌کنند، حرام نمی‌خورند، حق‌الناس را رعایت می‌کنند و البته بی‌حجاب یا بدحجاب نیز هستند. شاید عجیب به نظر آید که بسیاری از جریان‌های شبه‌عرفانی و گروه‌های مدیتیشن، در کشور ما توانسته‌اند در میان حتا اقشار مذهبی نیز جایی برای خود پیدا کنند. این جریان‌های شبه‌عرفانی با توسل به مجموعه رفتارها و دستورات عملی نوعی از هنجار را نشان دهند که امروزه در سلوک اجتماعی افراد حتا مذهبی نیز کم‌تر به چشم می‌خورد.
استرس، اضطراب و بسیاری از مسایلی که بشر امروز گرفتار آن است، در رفتار و اعمال اشخاص و افراد مذهبی نیز دیده می‌شود. گرچه خوانده و شنیده‌ایم که «الا بذکر الله تطمئن القلوب» اما از یک‌سو نماینده‌گان و مصادیق این آیه‌ی شریفه کم‌تر به دید می‌آیند و از سوی دیگر جریان‌های شبه‌عرفانی با توسل به هزاران روش عملی، توانسته‌اند این معنا را در عمل برای مخاطبان خود ایجاد و منتقل کنند.
*
زیست‌جهان جنسی، عالمی است که بسیاری از کنش‌های ما درون آن شکل گرفته است. زیست‌جهان «عالم» آدمی است. پس تا عالم آدمی سکسشوآل است، سخن از حجاب و بی‌حجابی، صرفاً پرداختن به معلول‌هایی خواهد بود که تنها به کار اهالی سیاست می‌آید. حافظ می‌گوید:
آدمی در «عالم» خاکی نمی‌آید به دست
«عالمی» دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
عفت که باطن حجاب است، در عالم سکسشوآل به‌دست نمی‌آید و به نظر می‌رسد باید بیش‌تر درصدد فهم این مقوله باشیم تا این‌که با تصمیمات شتاب‌زده و جاهلانه بر شدت این مقوله بیافزاییم.