• سکس؛ انسانی یا اقتصادی؟
گفتاری از ابراهیم فیاض


جهالت جنسی
سکس، بزرگ‌ترین هویت آدمی است. ما قبل از این‌که انسان باشیم یا زن ایم یا مرد ایم. این‌ جهالت فلسفی، که گفته می‌شود ما فارغ از زن و مرد بودن، انسان‌ایم، برای ندیدن هویت است. زن، زن است. مرد، مرد است. زن باید زنیت‌اش ارضا شود؛ مرد هم مردیت‌اش. نقطه‌ی اوج این ارضاشدن هم در عمل جنسی است. زن و مرد اگر خوب ارضا شوند زن و مرد کامل اند. ارضا هم به عمل جنسی مکرر ـ به تعبیر ائمه مانند گنجشک ـ نیست. سکسِ اسلامی، عشقی است و با تغزل هم‌راه است. به‌خلاف فحشا که عشقی نیست؛ حیوانی است. از چنین عمل جنسی‌ای است که نشاط و آرامش حاصل می‌شود برای فرد. ما متأسفانه مسأله‌ی جنسی را هنوز نشناخته‌ایم؛ در عین آن‌که مرتباً با آن دست به گریبان‌ایم. ما در یک «جهالت جنسی» به سر می‌بریم و روزبه‌روز هم این وضعیت بدتر می‌شود. چراکه رسانه‌ها می‌آیند و به فرهنگ جنسی دامن می‌زنند. بدون آن‌که خود غریزه را کسی شناخته باشد. فلسفه و عرفان هم در مسایل جنسی اختلال ایجاد می‌کنند. همین است که در غرب «عقلانیت جنسی» ظهور کرده و آن‌قدر این روابط را عقلانی کرده‌اند که روح روابط از بین رفته است.

خودآگاهی جنسی
الآن «خودآگاهی جنسی» در جامعه‌ زیاد شده است. بدین معنا که زن و مرد، هرکدام، فهمیده‌اند جنس‌شان چیست و حالا مطالبات جنسی دارند. همه می‌خواهند به اوج لذت برسند و خیلی هم سکسی فکر می‌کنند. خصوصاً در میان زنان خانه‌دار این مسأله نمود بیش‌تری دارد. آنان دیگر مانند زنان قبلی و سنتی به این مقوله، فرهنگی فکر نمی‌کنند. برای همین است که روابط جنسی دارد گسترش می‌یابد؛ در اشکال و روش‌های متنوع و بسیار. حتا روش‌هایی که قبلاً از سوی زنان با بی‌رغبتی و نفرت مواجه می‌شد، حالا مورد تقاضا و خواست آنان است. این نشانه‌ی خودآگاهی جنسی است. در این زمینه شاخص‌ها به شدت در جامعه‌ی ما در حال رشد است و به موازاتی که بحران‌ها و مشکلات مالی مردم کم‌تر شود و سطح رفاه بالاتر رود، مسأله‌ی ما از غریزه‌ی گرسنه‌گی تبدیل خواهد ‌شد به غریزه‌ی جنسی؛ آن‌هم به صورت حاد. چراکه تا حالا در گسترش این روابط، بی‌میلی زنان یک مانع بوده است. ولی حالا این میل در زنان دارد اوج می‌گیرد و در مواردی به شکل رقابت میان زنان بدل شده است.

بحران میان‌سالی
یک پدیده‌ی دیگر که در جامعه‌ی امروز با آن مواجه‌ایم «بحران میان‌سالی» است؛ در زنان و مردانی که حالا به سنین میانی (مثلاً چهل‌ساله‌گی) رسیده‌اند. شاهدیم که فرد میان‌سالی که در جوانی‌اش روابط جنسیِ بسیار و گاه بی‌بندوباری داشته و نهایت کسب لذت را کرده است، حالا که به سن میان‌سالی رسیده به نوعی دل‌زده شده و به معنویات میل یافته است. برای همین به نسل بعدی خود و فرزندان‌اش‌ توصیه‌های اخلاقی می‌کند و در مسایل رفتاری به آن‌ها امر و نهی می‌کند. (مشابه بحران میان‌سالی سیاسی که در ایران رخ داد و همان‌ها که اوایل انقلاب چپ بودند و تندروی‌هایی داشتند، وقتی به میان‌سالی رسیدند گفتند چه‌قدر تند رفتیم! و سعی کردند آن گذشته‌شان را جبران و به نوعی از آن توبه کنند.) اما به عکس اینان، بسیاری از افراد میان‌سال امروز در جامعه‌ی ایران، کسانی‌اند که متأثر از شرایط انقلابی در سال‌های جوانی‌شان خویشتن‌داری کردند و روابط جنسی موردنیاز را نداشتند. حالا که رسیده‌اند به میان‌سالی و از سویی احساس و میل جنسی‌شان هم رو به افول گذاشته است،‌ پشیمان شده‌اند و با خود می‌گویند آخر این چه زنده‌گی است که ما داشتیم! و گمان می‌کنند که کلاه سرشان رفته است و به اسم اخلاق، آن‌ها را از لذت‌ها محروم کرده‌اند. رسانه‌های جنسی (ویدیوها، فیلم‌ها، برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای و...) هم به این احساس غبن دامن می‌زنند. نتیجه آن می‌شود که روابط جنسی میان این میان‌سالان تازه شروع شده است! البته در مورد مرد، بیش‌تر در بیرون از خانه پی گرفته می‌شود. چراکه زن‌اش دیگر توان جنسی لازم برای پاسخ‌گویی به مطالبات او را ندارد. و حتا اگر توان‌اش را داشته باشند هم باز معلوم نیست که مرد به او میل کنند. چراکه خاطرات خوشی از رابطه‌ی جنسی با او در دوران جوانی‌شان ندارد که بخواهد حالا تداعی‌شان کند. زیرا در این وضعیت، خاطرات تجارب جنسی جوانی زنده می‌شود. و اگر هرکدام زن و مرد روابط جنسی منحرفانه‌ای (مانند هم‌جنس‌بازی) داشته‌ باشند، ممکن است به همان برگردند و آن را زنده کنند.
از سوی دیگر شاهدیم که این دسته از میان‌سالان (به خلاف دسته‌ی اول) به نسل بعدی و فرزندان خود مدام توصیه می‌کنند که: از زنده‌گی لذت ببرید! مثل ما خودتان را بدبخت نکنید و نگذارید سرتان کلاه برود. خوش باشید و از لذات جوانی بهره ببرید! این است که به وفور می‌بینیم مادر باحجاب است، ولی دخترش بدحجاب. به خاطر آن‌که مادر می‌گوید من خودم بدبخت شدم، بگذار دخترم لذت ببرد. مخصوصاً در میان زنان این رفتار شایع‌تر است. چراکه چنین زن میان‌سالی در سن پایین ازدواج کرده و لذت جنسی را درست نفهمیده. حالا که دخترش به سن ازدواج رسیده، تازه مادر ‌فهمیده است که لذت جنسی چیست. در چنین کانتکس و زمینه‌ای است که «فارسی وان» هم می‌آید و مورد استقبال قرار می‌گیرد. چون برای این افراد آموزنده است.

ضرورت آموزش جنسی
برای همین است که می‌گوییم آموزش جنسی در جامعه ضرورت دارد. اگر آموزش مستقیم ندهیم، رسانه‌ها این خلأ را پر می‌کنند. جوان امروز دقیق نمی‌داند «به‌داشت جنسی» چیست. روابط جنسی را هم درست و صحیح بلد نیست. مواجهه‌اش با سکس، سراسر ترس و وحشت و نگرانی و اضطراب است. وقتی ازدواج می‌کند هم هیچ نمی‌داند. امروزه مطالبات علمی درباره‌ی سکس بالا رفته است و بهترین راه جلوگیری از انحرافات جنسی هم «آموزش جنسی» است. آموزش جنسی هم که می‌گوییم منظورمان صرفاً آموزش تکنیک‌های جنسی نیست. چنین برداشتی خودش یکی از انحرافات است! چراکه آموزش این تکنیک‌ها تنها یک مرحله‌ از این مجموعه‌ای از آموزش‌ها است و آن‌هم از مراحل آخرش. فصل کوچکی است از یک کتاب قطور. بسیاری موارد مانند گناهان جنسی فصل‌های دیگر این کتاب اند که به آن‌ها نپرداخته‌ایم. من در آلمان دیدم یک کلیسا کتابی منتشر کرده بود و در آن 10 نوع سکس خلاف و ممنوع از نظر مسیحیت را شرح داده بود. خب چرا علمای ما این کار را نمی‌کنند؟ خیلی از مردم در مورد رفتارهای نامشروع جنسی اطلاعات کاملی ندارند. نمی‌دانند که مثلاً لواط از زنا بدتر و نکوهیده‌تر است.
اگر شروع رفتار جنسی با انحراف باشد (لواط، هم‌جنس‌بازی و...) فرد بعد از ازدواج هم نمی‌تواند زنده‌گی زناشویی خوبی داشته باشد. در میان‌سالی هم آن خاطرات سکسی جوانی زنده می‌شود و فرد بازمی‌گردد به همان روش‌ها. این است که آموزش جنسی و ایجاد آگاهی جنسی در جامعه ضرورت دارد؛ به طور عمیق. وقتی کانتکس این باشد، هر تِکسی بیاید در آن موفق است. دولت و حوزه بیاید موفق است، ماه‌واره و فارسی‌وان و فیلم هالیوددی هم بیاید موفق است. این‌که در جامعه‌ی امروز با رواج فحش‌ها و جوک‌های رکیک مواجه‌ایم ناشی از همین «جهالت جنسی» است. این‌ها نسل بعدی را خراب می‌کند. حالا این رکیک است یا آموزش جنسی؟ این خلاف اخلاق است یا آن؟ سیره‌ی ائمه را بررسی کنید.
تا می‌گوییم آموزش جنسی، بلافاصله می‌گویند این آموزش‌ها مطالبه‌ی جنسی را بالا می‌برد. خب ببرد. سن ازدواج را بیاورید پایین. الآن این‌همه مرد و زن مجرد داریم که بدون داشتن زندگی زناشویی دارند پیر می‌شوند. این کجای‌اش اسلامی و قرآنی است؟ کجای‌اش با آموزه‌های پیام‌بر(ص) و ائمه می‌خواند؟

مارکسیسم‌زده‌گی جنسی
یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که ما پس از انقلاب با آن مواجه شدیم «مارکسیسم‌زده‌گی جنسی» بود. سوسیالیسم اساساً با غریزه ضدیت دارد؛ مخصوصاً با غریزه‌ی جنسی. عشق را هم لجن‌مال می‌کند. به عنوان مثال آثار انگلس را ببینید؛ مسایل جنسی را خلاف اخلاق معرفی می‌کند. سوسیالیسم بازتولید مسیحیت در شکل سازمانی‌اش یعنی «کاتولیسیم» است. به قول نیچه، همان «زهد مسیحی» توسط کانت بازتولید معرفتی شد و بعد هم توسط مارکس بازتولید سیاسی. لذا فرانسه که مهد کاتولیسیسم است، مهد سوسیالیسم هم هست. در مارکسیسم روابط جنسی یک حرکت خلاف اخلاق تلقی شد که آدم درحال مبارزه باید از آن شدیداً پرهیز کند. در شوروی سکس ممنوع بود. وقتی سقوط کرد یک‌مرتبه جامعه با یک انفجار جنسی مواجه شد که نتیجه‌اش نسلی از بچه‌های نامشروع بود. من زنِ مارکسیست ندیده‌ام که از زنده‌گی‌اش راضی باشد. طلاق میان‌شان بالاست. میان جوان‌هاشان هم. روابط سالم ندارند و بسیار پرخاش‌گر اند. لذا در اروپا آمار کتک‌زدن زنان بالاست. مکانیزم روانی دفاعی‌شان برای پُرکردن جای خالی سکس هم یکی کتک‌زدن زنان‌شان است و دیگری مشروب‌خوردن. برای همین مارکسیست‌ها متمرکز شدند روی غریزه‌ی گرسنه‌گی و خوردن مشروب. چراکه در سیگار و مشروب جای سکس را گرفته است و می‌خواهد خلأ ناشی از نبود آن را پُر کند.
بعد از انقلاب چون چپ‌های مذهبی در ایران حاکم شدند، همین اخلاق را از سوسیالیسم گرفتند و خواستند در ایران هم اجرا کنند. نتیجه‌اش شد خشکه‌مقدس‌بازی و ایجاد تحدیدهای غیرمعقول و غیرشرعی در امر جنسی. مقابله‌هایی که گاه خلاف اسلام هم بود. بعد هم همان سرنوشت شوروی در مورد آن‌ها هم تکرار شد. همین‌ها که آن تندروی ها را داشتند یک‌باره عوض شدند. کسی مثل محسن مخملباف از «توبه‌ی نصوح» ‌رسید به «نوبت عاشقی».

سکسِ اسلامی
مواجهه‌ی اسلام با سکس کاملاً‌ برعکس کاتولیسیم و سوسیالیسم است. حدیث داریم که خدا لذت «ازدواج موقت» را بدل از لذت شراب به مؤمنین داده است. متأسفانه روحانیت ما روی این مقولات کار نکرده است. در اسلام عدالت فردی مقدم است بر عدالت اجتماعی و اولین مرحله‌ی عدالت فردی هم سکس است. عدالت نه در معنای قسط. ما سوسیالیسمِ سکس را قبول نداریم. الآن دارند این‌گونه ترویج می‌کنند. حال‌آن‌که محدوده‌ی عدالت فراتر از قسط است. دانش جنسی که آمد، همین که مرد فهمید مرد است، باید زنی کنارش باشد. همین‌طور در مورد زن. برای همین اسلام می‌گوید دختر در خانه‌ی پدر حیض نبیند. البته اشرافیت آمد و این را خراب کرد. پیرمردهای پول‌دار با سوءاستفاده از این حکم دختران جوان را به عقد خود درآوردند. درحالی‌که اصل این حکم برای جوانان بود. ما چون این مسأله را غلط فهمیده‌ایم، به دام «مدرنیسم جنسی» افتادیم و می‌گوییم یک به یک. هم زن‌ها را به بیچاره‌گی رسانده‌ایم هم مردان را. از دوره‌ی رضاشاه مدرنیسم جنسی وارد کشور شد و به اسم آزادی سکسی، ایجاد محدودیت در سکس کرد. به زن گفتیم مردِ تو فقط با تو می‌تواند رابطه‌ی جنسی داشته باشد. طبیعی است که وقتی این زن به سن میان‌سالی رسید و توانایی‌اش کم شد، ولی مرد هنوز تمایل داشت، فشار به زن می‌آید. پیش‌تر که میان زوجین فاصله‌ی سنی بیش‌تر بود و زن کوچک‌تر از مرد بود، چنین مشکلی کم‌تر پیش می‌آمد.
سکس انسانی، مطلوب اسلام است. ما نه مطالعه‌ی جنسی اسلامی داریم در احادیث، نه مطالعه‌ی علمی سکولار جنسی داریم. من معتقدم با سکس اسلامی می‌شود اروپا را شیعه کرد. «کل ما زاد فی الایمان زاد فی حب النساء». متأسفانه فقه موجود ما ضدسکس است و با این مقوله به صورت پیچیده و سخت برخورد می‌کند. نتیجه‌اش این شده است که در جامعه با ظهور انواع آسیب‌های روانی و اجتماعی مواجه شده‌ایم. من نمی‌دانم چرا و به چه حقی با جوانان این کار را می‌کنیم؟ ‌اصلاً مگر ما باب «تزاحم در عمل» نداریم؟ آقایان فقها بگویند اگر جوانی زنا کند و بعد احساس گناه کند بدتر است یا آن‌که زنا نکند ولی بی‌دین شود؟ وضعیت جنسی کشور را باید درست کرد. استمرار این وضعیت نتیجه‌اش بی‌دینی است و رواج بحران‌های روانی، افسرده‌گی، بیماری‌های روحی، دیگرکشی، مردکشی، زن‌کشی و... که روزبه‌روز درحال زیادشدن است..

سکس و اخلاق اجتماعی
در روایت است که «الغیبة اشد من الزنا». ما از این نکته هم غافل‌ایم که رابطه‌ی جنسی نسبت مستقیم دارد با اخلاق جامعه. وقتی در روابط جنسی مشکل پیدا می‌شود، نتیجه‌اش در اخلاق سر باز می‌کند. مردی که بتواند در رابطه‌ی زناشویی مردانه‌گی‌‌اش را ارضا کند، اخلاق‌اش هم خوب است. چنین مردی دیگر نه غیبت می‌کند، نه تهمت می‌زند و نه دروغ می‌گوید. چون نیازی به این‌ها ندارد. این رفتارها، بازتولید روانی‌ نارضایتی جنسی اند. برای همین است که فضاهای سنتی و حتا مذهبی پُر از تهمت و غیبت و جوک‌ها و فحش‌های سکسی است. چون این افراد در آن زمینه ناموفق‌ مانده‌اند.

ازدواج آسان
شما هرچه را بخواهید در جامعه گسترش دهید، باید فضای‌اش را ایجاد کنید. فضا، ساختار است. مثلاً اگر می‌خواهید مهدویت را در جامعه گسترش دهید، باید مساجد را افزایش دهید. خودبه‌خود نمازخوان‌ها زیاد می‌شوند. اگر هم می‌خواهید خانواده را رواج دهید، باید مشکل خانه را حل کنید. باید مسکن‌ کوچک و ارزان بسازید. خانواده که مرکز تمام معنویت‌ها است، در خانه تجلی می‌یابد. «فی بیوت اذن الله». «بیت» یعنی شب‌خوابی. قرآن هرجا سخن از زن و مرد و زوجیت است گفته است «بیت»، نگفته است «دار». برای حل مشکل ازدواج باید خانه‌های کوچک و ارزان ساخت و در اختیار زوج‌ها قرار داد. الآن با این مهریه‌ها‌ی بالا و جهیزیه‌های سنگین و شرایط سخت حاکم نمی‌شود ازدواج را ترویج کرد. باید این شرایط غلط عوض شود. مهریه‌ی بالا و جهیزیه‌ی سنگین نتیجه‌ی روابط سکسی غلط است. چون ما ابعاد انسانی سکس را حذف کرده‌ایم و فقط بُعد جنسی‌اش را دیده‌ایم به این‌جا رسیده‌ایم. این اسم‌اش سوءاستفاده از جهیزیه و مهریه است.

سکسِ اقتصادی
وقتی سکس انسانی در جامعه نباشد، به‌جای‌اش سکس اقتصادی رواج می‌یابد. برای همین است که این‌قدر هزینه‌کردن و حتا سفرکردن برای سکس زیاد شده است. پول بده، لذت ببر! برو آنتالیا، تایلند، دوبی و... . هرچه هم پول در جامعه بیش‌تر شود، توجه و میل به سکس اقتصادی هم بیش‌تر می‌شود. و آخرش هم بی‌تردید هم‌جنس‌بازی است. چون در آن لذتی است بالاتر از رابطه‌ی زن و مرد. آن‌جا دیگر اخلاق و خانواده تمام است. داستان قوم لوط و سدوم را در منابع روایی بخوانید تا ببینید در آن‌ها چه اتفاقاتی افتاده و چه‌گونه رو به هلاکی رفته‌اند. «پورنوگرافی»، سکس غیرانسانی است. چراکه فرد با دیدن آن تصاویر، نسبت به زن شریک جنسی خود بی‌انگیزه می‌شود. وقتی تصویر در ذهن فرد فقط تصویر زن خودش باشد «خاطرات» ایجاد می‌شود. این خاطرات و ذهنیت خیلی مقوله‌ی مهمی است در سکس که به آن نپرداخته‌ایم.
نتیجه‌ی این روند، تفکیک خانواده از رابطه‌ی جنسی است. الآن به وفور خانواده‌هایی را می‌بینیم که تنها به خاطر بچه‌ها حیات دارند. زن و مرد رابطه‌ی جنسی با هم ندارند و فقط به خاطر بچه‌ها هم‌دیگر را تحمل می‌کنند. نتیجه آن می‌شود که بچه‌ها می‌شوند ابزار رقابت زن و مرد. مادر، بچه‌ها را در خانه برعلیه مرد تحریک می‌کند. پدر تحقیر می‌شود و برای سکس به بیرون از خانه پناه می‌برد. بچه‌ها، دشمن پدر می‌شوند و از او تنفر پیدا می‌کنند. پس از چندی اصلاً از زن و از سکس هم نفرت پیدا می‌کنند. و نتیجه‌اش زنده‌گی‌های بد و پُرتنش و طلاق و خودکشی و... است.

طلاق به عنوان یک راه‌حل
یک نکته‌ی دیگر فرهنگ‌سازی و اصلاح نگرش نسبت به طلاق است. طلاق «ابغض الحلال» است. ولی خانواده‌ای که به بن‌بست رسیده‌اند به هر دلیل کفونبودن یا هر دلیل دیگر هر روز دعوا و تنش دارند، چرا طلاق نگیرند. طلاق بهتر است از بسیاری از این زنده‌گی‌ها که الآن برخی دارند. ساختار باید جوری درست شود که بعد از طلاق خانواده‌ها بازسازی شوند. زن مطلقه برود با مرد دیگری که ممکن است با او خوش‌بخت شود ازدواج کند و همین‌طور مرد مطلقه. این باید فرهنگ‌سازی بشود که زنان و مردان مطلقه زود ازدواج کنند. الآن ترس طلاق بدتر و بیش‌تر از خودِ طلاق اثرات منفی در جامعه می‌گذارد. متأسفانه از طلاق یک تابو ساخته‌ایم و به یک معضل روانی تبدیل‌اش کرده‌ایم که کسی جرأت نکند طرف‌اش برود. ما قصدمان تشویق به طلاق نیست. طلاق، فطری نیست؛ خانواده، فطری است. عشق فطری است. ولی طلاق به عنوان یک راه‌حل مطلوب برای ترمیم خانواده‌های آسیب‌دیده می‌تواند و باید مورد استفاده قرار گیرد. باید دراین زمینه فیلم و سریال بسازیم و در رسانه‌ها نشان دهیم که زن و مرد مطلقه ازدواج مجدد می‌کنند و چه بسا در ازدواج مجددشان خوش‌بخت می‌شوند. این کار را که نمی‌کنیم، «فارسی‌وان» می‌آید و روابط افسارگسیخته و خیانت به همسر را رواج می‌دهد.
* این گفتار ویراسته‌ی گفت‌وگوی اختصاصی نشریه‌ی هابیل با آقای دکتر فیاض در مردادماه 1389، در دانش‌گاه امام‌صادق(ع) است.