• بروشور هابيل
دفاع‌مقدس دولتي؛ دفاع‌مقدس مردمی
نقدي بر روايت‌ «رسمي» از جنگ تحميلی
گزیده سرمقاله‌های سه شماره‌ی نخست نشریه توقیف شده هابیل
درآمد:
چنبره‌ي گفتماني و تحريف‌هاي غيرنيت‌ مند


چند سال پيش، از سوي يكي از نهادهاي رسمي كشور پروژه‌اي به من و جمعي از دوستان‌ام محول شد كه به گرد‌آوري و تحليل اطلاعات شهدايي اختصاص داشت كه پيش از شهادت در آن سازمان شاغل بودند. ابزار و روش اصلي و محوري اين گرد‌آوري،مصاحبه بود؛ با والدين، همسر، فرزندان، هم‌رزمان و دوستان شهيد. پرسش‌نامه‌ها تهيه شد و مصاحبه‌گرها هر كدام پرونده‌اي را در دست گرفتند و راهي شهرها و روستاها شدند. يكي از دوستان كه به ديدار خانواده‌ي شهيدي در حوالي كرج رفته بود، مي‌گفت ابتدا طبق روال مرسوم با فرزندان شهيد دور هم نشستيم. از وضعيت داخلي منزل‌‌شان روشن بود كه خانواده‌اي مستمند اند. سر و وضع پسران جوان نيز حكايت از جواناني معمولي و سختي‌كشيده داشت كه خيلي هم به نظر نمی‌رسید اصطلاحاً مذهبي و اهل سياست باشند. (اين مسأله در طول مصاحبه بيش‌تر رخ نمود.) اما جالب آن‌كه وقتي از آن‌هاخواستيم از پدرِ شهيدشان بگويند بلافاصله اولين جملاتي كه بر زبان‌شان جاري شدهمان جملات آشنا و هميشگي بود. از نمازشب‌ خواندنِ شهيد گفتند و از اخلاق خوب‌ا‌ش و از عبادات فردي‌اش. حال‌ آن‌كه زمان شهادت پدرشان آن‌ها كودكاني 7-8ساله بوده‌اند و براي يك كودك در اين سن نمازشب‌خواندن يا روزه‌گرفتن علی‌القاعده چندان محل توجه نیست.
مشابه اين تجربه را در مصاحبه با خانواده‌ی شهدای دیگر هم شاهد بودیم. روي ديگر سكه آن بود كه كارفرما هم از ما خواسته بود در مصاحبه‌ها بر وجه معنوي و اعتقادي شهيد تكيه كنيم و از مسايل عبادي بپرسيم. چرا آن كارفرما و آن فرزند شهيد از بين همه‌ي ساحات فردي ممكن و همه‌ي خصايصي كه مي‌شد براي يك فرد (شهيد) در نظر گرفت تنها سراغ يك وجه خاص رفتند؟ چرا در پاسخ سوآل «از پدر شهيدتان براي‌مان بگوييد. از خصوصيات‌ و ويژه‌گي‌هاشان»كسي خود به خود و بدو امر از مثلاً طرز لباش‌پوشيدن يا علاقه‌ي شهيد به فلان ورزش يا فلان خواننده و كتاب نمي‌گويد. چرا از رابطه‌ي پدر و فرزندي نمي‌گويد؛ از محبت‌ها،از قهرها، از كتك‌كاري‌ها، از نوع تربيت. چرا همه ناخودآگاه ابتدا از عبادات شهيدسخن مي‌گويند؟ آيا اين به دليل اهميت نقش دين در زندگي است؟ آيا واقعاً بُعد اصلي شناساي يك فرد معمولي ـ اگر بپذيريم كه شهدا از همین توده‌ي مردم معمولي بودند ـبُعد مناسكي و عبادي او است؟ این درست است که بازماندگان یک متوفا به طور روانی مایل‌اند پس از مرگ‌اش تنها خاطرات خوب‌شان از او را به یاد آورند و نقل کنند. خصوصاً‌ که آن متوفا یک شهید باشد با همه‌ی منزلت و قدسیتی که برای چنین جای‌گاهی مفروض می‌شود.اما این عامل به تنهایی برای پاسخ سوآلات مذکور کافی نیست. به نظر می‌رسد پای عامل قوی‌تر دیگری هم باید در میان باشد. هر دو صادق بودند. هم آن پسران جوان كه چنان مي‌گفتند و همآن كارفرما كه چنان مي‌خواست. اساساً آن هر دو اختيار و انتخابي نكرده بودند. گوآن‌كه هر کدام شيشه‌اي در مقابل ديدگان داشتند كه جز از طريق آن ياراي نگاه‌شان نبود. هر دو اسير بودند و مجبور در پذيرش حكم آن شيشه به واقعيت.
اين همان چيزي است كه مي‌توان «چنبره‌ي گفتماني» ناميد اش.این سيطره‌ي گفتماني است كه نمي‌گذارد فرزند شهيد از بدخُلقي و احياناً بد دهني پدرش بگويد يا همسر شهيد از بي‌تفاوتي همسرش و سختي‌هاي زندگي با او. نمي‌گذارد رزمنده از اشتباهات فلان سردار شهيد درتصميم‌گيري‌هاش سخن بگويد. نمي‌گذارد پدر و مادر روستايي جلوي چشمِ حريصِ دوربينِ خبرنگار جز نماز شب پسر نوجوانِ بازي‌گوش‌شان چيزي به خاطر آورند. اين رزمنده يافرزند و همسر و والدين شهيد نيستند كه در بين انبوه خاطرات ريز و درشت و تلخ وشيرين مي‌روند سراغ آن‌ها كه بايد بروند و معمولاً همه مي‌روند. اين چنبره و سيطره‌ي گفتماني است كه نمي‌گذارد آن‌ها جز آن چيزي به خاطر آورند و برزبان جاري سازند. گفتماني که چه مصاحبه‌كننده و چه مصاحبه‌شونده هر دو در فضاي آن تنفس مي‌كنند. گفتماني كه ابزار اصلي‌اش رسانه‌هاي رسمي است من مايلم آن‌ را «دفاع‌مقدس دولتي» بنامم.
1
دفاع ‌مقدس دولتي گفتماني راشامل مي‌شود ناظر بر آن روايت‌هايي از دوران جنگ هشت‌ساله كه مطلوب حاكمان و دولت‌مردان و منطبق برسياست‌هاي آن‌ها است. گفتماني در همه‌ی ابعاد و مظاهرش. در مقابل و دردفاع‌ مقدس مردمی، راويان نه منتسبان به نظام سياسي، كه مردم ‌اند. يعني بازي‌گران اصلي و در متن جنگ تحميلي. مردمی که سطر سطر تاريخ جنگ را، نه چون تاريخ‌نگاران دولتي درنهادها و در پشتِ ميزها و برطبق سياست‌ها و استراتژي‌ها، بلکه در متن واقعيت جبهه‌ها به نگارش در‌آوردند؛ بي‌كم‌وكاست، با همه‌ي جوانب زيبا و نازيباي‌اش. به عبارت ديگر دفاع ‌مقدس مردمي، روايت واقعي و عيني جنگي است كه «بود»؛ حال آن‌كه دفاع‌ مقدس دولتي روايتي است از جنگی كه «بهتر است بوده باشد». و معيار اين بهتر را هم مصلحت و اقتضاي زمانه است كه تعيين مي‌كند.دفاع‌ مقدس دولتي، به تبع خوي و حرفه‌ي متوليان‌اش، عرصه‌ي سياست‌ورزي است. بايدها و نبايدهايي بر آن حاكم است. هماره تابع مرزها و خط‌قرمزهايي است. استراتژي دارد و تاكتيك. درست مثل خود جنگ.معيار سنجش و گزينش اين مقولات هم البته اقتضائات زماني و منافع سياسي، اجتماعي وفرهنگي نظام سياسي است: آن شاخصه‌هايي كه در حفظ، بازتوليد و تثبيت نظام، داراي خصلت كاركردي باشند. به دیگر سخن یکی از شاخصه‌های دفاع‌ مقدس دولتی دخيل‌كردن ملاحظات سياسي و مقولات مرتبط با حكومت‌داري است در روايت دفاع‌ مقدسی كه حال خود به خاطره‌ي جمعي و گنجينه‌ي تاريخي نظام سياسي و حاكميت الحاق شده است.متولیان این گفتمان بر این باورندکه پيش و بيش از هرچيز، جنگ تحميلي مقطعي از تاريخ حاكميت نظام جمهوري اسلامي بوده است و از مايملكات آن نظام محسوب مي‌شود. بنابراين طبيعي است كه نظام هرگاه وهرگونه كه منافع‌اش ايجاب كند، حق برخورد با اين مقوله را خواهد داشت؛ به حكم آن‌كه اختيار مال هركس باخود اوست.پذيرش اين باور، اقتضا مي‌كند كه اين هر دو (مالک و مایملک) تابع قوانيني یک‌سان باشند. اگر محدوديتی است براي هردو باشد، اگر فراغتی است براي هر دو. خط‌قرمزها هم. بايد و نبايدها نيز.بنابراین روايت دفاع‌ مقدس نبايد تعارضي با منافع و مصالح نظام داشته باشد. مصاديق احتمالي اين تعارض را یا بايد تلطيف ساخت، يا بي‌اهميت و محدود جلوه داد و يااساساً به فراموشي سپرد. طبعاً با وجود چنين ملاحظاتي، حتا اگر مجالی برای اِعمال نیابند، چهره‌ي واقعيت، خواسته و ناخواسته مخدوش خواهد شد. زيرا مصلحتِ نظام سياسي و نهادهاي متولي دفاع‌مقدس دولتي در برخي موارد اقتضا مي‌كند كه پاره‌ای نازيبايي‌ها يا واقعيت‌هايي كه «صلاح نيست بيان شوند» حذف، تعديل و چه بسا درمواردي وارونه‌نمايي شوند.دليل این مسأله هم روشن است:روايت جنگ تحميلي، در حقيقت بيان اطلاعاتي از پيشينه‌ي نظام است و در حفاظت اطلاعات هم اولين اصل مسلم، طبقه‌بندي اطلاعات است. لذاست كه بسياري حقايق آندوران كماكان و به رغم گذشت دو دهه، در قفس سينه‌ها و كاغذها محبوس و بايگاني است.زيرا به زعم متوليان و مسئولان، هنوز زمان افشاي آن‌ها نرسيده است و ماهنوز لااقل چند سالي تا زمان معمول سوخته‌شدن برخي اطلاعات طبقه‌بندي‌شده فاصله داريم!حاصل آن‌كه هنرمند يا نويسنده‌اي كه بخواهد در چارچوب اين گفتمان به خلق اثر بپردازد، خود را محصور انواع و اقسام بندهایي خواهد ديد كه دست‌وپاي خلاقيت ادبي و هنري‌اش رابسته و با هزار و يك تبصره و قانون و ملاحظه، بر راه وصال او به واقعيت جنگ، مانع ايجاد مي‌كنند. طبيعي است كه در چنين احوال و شرايطي، هر اهل قلم و هنرمندي راتوان آن نباشد كه آن‌جا كه بايد طاير خلاقيت و نبوغ‌اش را آزادانه پر دهد،چشمي به تحديدات و تهديدات متوليان داشته باشد و عنايتي هم به ظرفيت مخاطب.
به اعتبار آن‌كه سري را كه درد نمي‌كند دست‌مال نمي‌بندند، طبيعي است كه هنرمند و نويسنده‌ي آزاد عطاي پرداختن به چنين مقوله‌اي را به لقاي‌اش ببخشد. اما در دفاع‌ مقدس مردمي، از اين خط‌قرمزها و نبايدها چندان خبري نيست. راوي اين گفتمان در بندشئون سازمانی و نهادي نبوده و مصلحت‌هاي حكومتي و قواعد بخشنامه‌اي براي‌ا‌ش لازم‌الاجرانيست. مخاطبان معدود او هم آن‌قدر تنوع ندارند كه وي مجبور به چاره‌انديشي شود یا خود را به تيغ سانسور سپرد. نه باكي از افشاي اسناد و اطلاعات احتمالي دارد و نه بيمي از برداشت و فهم مخاطب. نيز بي‌نياز است از اخذ مجوزوزارتي و رانت سازماني براي روايت خود. آزاد آزاد است از هفت دولت مصلحت. و برای همین شایسته‌ی اعتماد است.
2
از جمله‌ي دیگر شاخصه‌های گفتمان دفاع‌ مقدس دولتی، مخاطب‌سالاري است.متوليان این گفتمان، خود را به‌مثابه‌ی يگانه حافظان و ناقلان فرهنگ و ارزش‌هاي دفاع‌ مقدس برشمرده و رسالت خود مي‌بينند كه در هر دوره، به تبع اقتضائات زمان، مخاطب يا مخاطباني را شناسايي و هدف‌گيري كنند. آن‌گاه به تناسب نيازها، سلايق وذايقه‌هاي آن مخاطب اصلي، تاریخ و فرهنگ دفاع‌ مقدس را برای‌اش بازتوليد وبازتعريف كنند. اين است راز تطور و تغيير گاه‌به‌گاه روايت‌هاي دفاع‌ مقدس دولتي. و هم‌اين است كه مي‌بينيم روزي رزمندگان همه‌گي كأنه معصوم‌زادگاني فرشته‌خصال و نوراني‌جمال، از بطن مادر پاك زاده مي‌شوند و درمصونيتي آسماني كه شایبه‌ی هر لغزش را درباره‌ي آنان منتفي مي‌سازد، در جنگ شركت جسته، احياناً طایر قدسی وجودشان عزم بالا مي‌كند و به وصال مي‌رسند (نمونه‌‌هاش را همه مي‌شناسيم: مجموعه‌ي همه‌ی فيلم‌ها و داستان‌ها و اشعاری كه بسيجي‌ها راچونان موجوداتي قدسي، زيبا، آراسته، پاك، مؤمن، عابد، زاهد، وارسته از دنيا و نه‌اين‌جايي براي مخاطب به تصوير مي‌كشند. تصاويري اغراق‌آمیز و باورناپذیر، و در يك كلام:تحريف‌شده)؛ و روزي ديگر همان رزمند‌گان را مي‌بينيم در قامت و شمايلی ديگر و اين‌باركاملاً دنيايي و زميني. بی‌كه نشاني از عالم بالا يا ميل به آن در وجودشان يافت شود يا آرماني فراتر از وطن يا حفظ فرزند و زن داشته باشند (نمونه‌هاش را باز همه مي‌شناسيم: مجموعه‌‌ي همه‌ی فيلم‌ها و داستان‌ها و اشعاري كه خصوصاً در سال‌های اخير، عزم آن داشته‌اند كه براي مخاطب امروزي تصويري زیبا و مطلوب از جنگ تحميلي بسازند. دقت كنيد: «بسازند» و نه: «آنچه بوده است را بنمايانند». طرفه آن‌كه حاصل كار، مانند دسته‌ي پيشين محصولاتي شده است اغراق‌آميز و باورناپذیر، و باز در يك كلام: تحريف‌شده). از قضا چرخه‌ی کار، آن‌جا که گاه برداشت محصول می‌رسد، کم‌تر بر میل متولیان و مروجان این روایت‌های متناقض می‌چرخد.چه، روایت اول فرسنگ‌ها فاصله بین مخاطب امروزی و شهدا و رزمندگان پدید می‌آورد وبذر تشویش و تردید را در دل‌اش می‌رویاند که: پُرکردن این فاصله ممکن نیست. وروایت دوم هم چنان فضای معنوی جبهه‌ها را در خاک زمین می‌غلتاند که مخاطب اسیرروزمره‌گی را به این خیال خام و واهی می‌کشاند که: آنان که جنگیدند و حتا آنان که نام شهید گرفتند را چندان فرقی با حال امروز من نیست، و به تبع فضلی بر من هم. اهل فن كه با خواص مسحوركننده‌ي معجونِ «مصلحت» آشنايند، نيك مي‌دانند كه اين هر دو روایت، در عين تفاوت و تعارض با هم، اما هر دو داراي مصدر و خاست‌گاه واحدند و اگر امواج هر یک را پي گيريم،كاشف به عمل خواهد آمد كه هر دو پيام، يك فرستنده دارند. اين هر دو روایت به موازات هم نضج يافته و کمابیش هنوز هم در يك هم‌زيستي مسالمت‌آميز ادامه‌ي حيات مي‌دهند.منتها پیشه‌ور کاردان، هر بار يكي را در ويترين اصلي مغازه‌اش مي‌نهد. و روشن است كدام‌يك را: هم‌او را كه با مذاق تنوع‌طلب و تطور‌پذير مشتري بيش‌‌تر سازگار است.
در مقابل، اما راوي دفاع‌ مقدس مردمي را فارغ از نيك و بد عمل، ميانه‌اي با اين سياست‌‌ها و دورانديشي‌ها نيست.او تنها در پي بيان واقعيت چيزي است كه در گذشته‌اي نه چندان دور، براي او و کسانی چون او به وقوع پيوسته و حال نقش لوحي به يادگار در اذهان ايشان به‌‌جا گذارده است. نقش لوحي كه گاه‌به‌گاه، نه به تناسب اقتضائات و نيازهاي اجتماع، بلکه به تبع موقعيت فردي، راوي غباري از آن مي‌زدايد و گوشه‌اي را به مخاطب معدود و مستقيم‌اش مي‌‌نمايد. انتخاب کدام نقش و لوح هم بیش‌تر تابع حال راوي است، تا قال مخاطب.درست مثل خاطراتي كه كسبه از كسب‌شان، زوار از زيارت‌شان، جوانان از شيطنت‌هاشان وپيران از گذشته‌هاي بربادرفته‌شان در جمع احبا و اقربا تعريف مي‌كنند. این درست که بيان این‌گونه‌ی خاطرات غالباً براساس يك محيط‌ سنجي حداقلی و به فراخور حال مجلس صورت می‌پذيرد؛ اما اين را نمي‌توان مخاطب‌سالاري لقب داد. زيرا عامل انگيزشي، نه نياز مخاطب كه بيش‌ترنياز خود فرد راوي است به ابراز وجود خود، به به‌رخ‌كشاندن قابليت‌هاي فردي‌اش، به يافتن بهانه‌اي براي آغاز صحبتي يا بیان نصيحتي، به تلطيف فضاي محفل با ذکر لطيفه و مطایبه‌اي، يا ترقيق آن با حكمتي و مكاشفه‌اي، به ذكر خير شخص آشنايي، و به هرعامل ديگري كه مي‌تواند در نمونه‌هاي مشابه و براي هر فرد معمولي ديگر موضوعيت داشته باشد.وجود همین عامل انگيزشي دروني،خرد و شخصي است كه كار را، آن‌جا كه پاي مخاطب بيروني، كلان و عمومي به ميان مي‌آيد،به مشكل مبتلا مي‌سازد. چراكه براي این‌ روايت‌های فردي و مردمی نيز مي‌توانوقوع آسيب‌هایي را محتمل دانست. از جمله عدم پاي‌بندي و التزام راوي به نقل دقيق وقايع. به عنوان مثال طبيعي است هركس در بيان خاطره‌اش، براي جلب‌نظر شنوندگان، آب‌وتاب بيش‌تري به ماجرابخشد و در حواشي نقل، کمی رطب و یابس به‌هم ببافد تا يك خاطره‌‌ي تكراري را جلا بخشديا واقعه‌اي معمولی را منحصربه‌فرد جلوه دهد. اين از خصوصیات فرهنگ عامه‌ است. آفت ديگر این روایت را مي‌توان عدم التزام راوي فردي به تدقيق و تصريح در زمان و مكان خاطره‌اش دانست. طبيعي است كه نقل خاطرات و تجارب عامه‌ي مردم، هرگز نبايد با نقل يك تاريخ‌نگار قياس شود.چراكه راوي فردي را نه سرِ نگارش تاريخ است و نه سوداي اثبات يا ابطال صحت قولي.كما آن‌كه مخاطب معدود او هم چنين انتظاري ندارد و از جنس مخاطب كتاب تاريخ نيست. هم‌چنين بسيار محتمل است كه راوي فردی دست به اغراق در ميزان و گستره‌ی نقش خود در وقوع یک واقعه بزند. چراكه آن واقعه، درست است كه در زماني و مكاني مشخص در گذشته رخ داده و احتمالاً چندين نفرديگر هم در آن شاهد يا دخیل بوده‌اند، اما وقتي بر زبان راوي فردي جاري مي‌شود،ديگر خاطره‌ي او است و در تملك او. و محتمل است كه او بخواهد بخشي از اين مالكيت را در برجسته‌كردن حضورش در آن واقعه به رخ كشاند.
3
گفته شد كه در گفتمان دفاع‌ مقدس دولتي، جنگ هشت‌ساله از سرمايه‌ها ومايملكات نظام جمهوري اسلامي محسوب مي‌شود و اين نظام مجاز است از آن در راستاي اهداف، مقاصد و نيازهاي خود بهره گيرد. يكي از اين نيازها تربيت نسل جوان و نوجوان جامعه بر اساس معيارهاي مطلوب انقلاب اسلامي است. يعني همان چيزي كه تحت‌ عنوان«حفظ و انتقال فرهنگ و ارزش‌هاي دفاع‌ مقدس به نسل‌هاي آتي» از آن نام برده مي‌شودو متوليان دفاع‌ مقدس دولتي آن را رسالت و تكليف خود تلقي مي‌كنند. از مهم‌ترين و رايج‌ترين ابزارهاي دست‌يازيدن بدين مقصود، الگوسازي از آن دوران و فرهنگ و مردمان‌اش براي مخاطبان امروزي و خصوصاً جوانان است. اين فرايند ناظر بر اين فرض است كه در بين شهداي جنگتحميلي، بودند شخصيت‌هاي شاخص و با ويژ‌گي‌هاي منحصربه‌‌فرد و والايي كه مي‌توان و بايد از ايشان براي نسل امروز الگو ساخت؛ الگوهايي به جهت زماني نزديك وبه احتمال زياد ملموس‌تر و دست‌يافتني‌تر از نمونه‌هاي مشابه در صدر اسلام.الگوهايي امروزي براي مخاطبان امروزي. جواناني كه نه قرن‌ها پيش، بلکه همین چندصباح پيشين در همین مملكت و همین شهرها و روستاها مي‌زيسته‌‌اند، آن‌ها هم مدرسه ودانشگاه مي‌رفتند، آن‌ها هم سينما و پارك مي‌رفتند، آن‌ها هم عاشق مي‌شدند وازدواج مي‌كردند و... اما با همه‌ي اين حرف‌ها مهم آن است كه يك جور ديگري بودند(يا شدند). پس می‌توان از منش‌شان، رفتارشان، دغدغه‌هاشان، ارزش‌هاشان، حتا سبك زند‌گي‌شان الگو گرفت.اقتضاي رویکرد الگوسازي، شخصيت‌مداري است. به این معنا که چون امکان پرداختن به زندگی همه‌ی شهدا نیست و اساساً تكثرنمونه‌ها هم مانع الگوشدن‌شان مي‌شود، از خیل ایشان تعدادی انتخاب شده و تبلیغات بر محور آنان تمرکز مي‌یابد. اما انتخاب بر اساس چه معیاری؟ مسأله‌ي اصلي همین‌جااست.يكي از اصلي‌ترين اين معيارهاقابليت شخصيتي هر شهيد است براي الگوشدن. طبيعتاً از آن‌جا كه الگو با ايده‌آل واستاندارد هم‌سايه‌ است، همه‌ي شهدا اين قابليت را دارا نيستند. فراموش نشود كه قرار است براي جوانان الگو تعريف كنيم. بنابراين شاخص‌هاي قابليت مذكور را «خواست»و «نياز» مخاطب جوان است كه تعريف مي‌كند. خواست را خود جوان مشخص مي‌كند؛ از طريق سبك زند‌گي‌اش، انتخاب‌هاش، رفتارهاش و اظهارنظرهاش. و نياز را جامعه است كه تعيين مي‌كند و مي‌گويد چه جواني نمونه، ايده‌آل و مطلوب است، با چه خصوصياتي. از تركيب و تلفيق اين دو عامل است كه مشخص مي‌شود كدام شهدا بايد به عنوان الگو مطرح شوند وتبليغات گسترده بر آنان متمركز شود.براي ملموس‌ترشدن سخن بياييد باهم چند گزاره از مشهورترين و رايج‌ترين گزاره‌هاي تبليغاتي دفاع مقدس دولتي درباره‌يشهدا را مرور كنيم. گزاره‌هايي كه تصريحاً و تلويحاً به دفعات شنيده‌ايم‌شان و حتاناخواسته در ما دروني شده‌اند:
• «شهدا از پيش‌تازان عرصه‌ي علم‌آموزي و دانش‌اندوزي بودند.»
طبيعي است براي قبولاندن اين گزاره تكيه بر شهيدي كه مثلاً‌ رتبه‌ي تك‌رقمي كنكور بوده بسي بيش‌تر به‌كار مي‌آيد تا شهيدي كه چهار كلاس بيش‌تر سواد نداشته است.
• «شهدا از نخبه‌گان و برگزيدگان جامعه بودند.» اين‌جا هم طبيعتاً شهيدي كه مثلاً‌نخبه‌ی فيزيك بوده و در آمريكا زند‌گي آن‌چناني داشته و ناگهان به همه‌چيز پشت‌پا زده و به جبهه رفته است، بسي بيش‌ ازشهيدي كه يك آدم كاملاً معمولي بوده است به كار مي‌آيد.
• «شهدا زيبا و دوست‌داشتني بودند.» براي قبولاندن اين گزاره هم تأكيد بر شهيدي كه مثلاً خوش‌تيپ، باكلاس وخوش‌پوش بوده بهتر است از شهيدي كه ماه به ماه محاسن‌اش را اصلاح نمي‌كرده و ازحسن جمال چنداني هم برخوردار نبوده است.
• «شهدا هنرمند و فرهيخته بودند.» انصاف مي‌دهيد كه اين گزاره را هم با استفاده از شهيدي كه نقاش، فيلم‌ساز،نويسنده، شاعر، عكاس و... بوده بهتر مي‌توان قبولاند تا شهيد بي‌سوادي كه احتمالاًفرق شعر كلاسيك و آزاد را تشخيص نمي‌داده و در عمرش يك رمان هم نخوانده يا حتاكلمه‌ي پرتره را هم نمي‌توانسته درست بخواند.
• «شهدا خوب زند‌گي كردند.» براي اين گزاره هم روشن است که تكيه بر شهيدي كه تجربه‌ي پُرآب‌وتاب عاشقي داشته و خاطرات ازدواج‌اش به اندازه‌ي يك داستان عاشقانه و غنايي جذاب و آتشين است بهتر است از شهيدي كه خيلي معمولي زن گرفته و كل ماجراي ازدواج‌اش دو سه خط هم نمي‌شود.
نتيجه آن مي‌شود كه مجموع شهدايي كه افكار عمومي نسل جوان (يعني همان مخاطب) مي‌شناسد و چيزي درباره‌شان خوانده ياشنيده است در بهترين حالت از ده بيست نفر تجاوز نمي‌كند. چرا؟ چون واقعيت عمومي جنگ و شهدايي كه بودند مغاير است با گزاره‌هاي تبليغاتي گفتمان مذكور كهبيش‌تر بر جنگي و شهدايي كه بهتر است بوده باشند تكيه دارد. چون همه‌ي شهداي ما نخبه و ويژه نبودند، همه‌شان هنرمند و فرهيخته نبودند، همه‌شان خوب زند‌گي نكردند، همه‌شان زيبا و دوست‌داشتني نبودند و... .در سال‌های اخير افراط در اعمال اين رویکرد گزينشي گاه نتايج ناگواري به دنبال داشته است. يكي از اين مهم‌ترين اين نتايج، اعمال دسته‌بندي‌هايي در بين شهدا است. دسته‌بندي‌هايي كه در عمل به‌مثابه‌ي رده‌بندي‌هاي منزلتي كاربرد يافته است. بر اين اساس شهدا ـ در عين اين‌كه جمله‌گي واجد ارج و مقامي والايند ـ اما در عرض هم نبوده و واجد رتبه‌بندي دروني‌ فرض مي‌شوند.بعضي ويژه بوده‌اند و برخي معمولي، بعضي «سردار» بوده‌اند و برخي «غيرسردار»، دريك كلام بعضي درجه‌ي يك بوده‌اند و برخي درجه دو.اما اين همه‌ي ماجرا نيست. وقتي مصاديق را بررسي مي‌كنيم و پاي صحبت و درددل بچه‌هاي جبهه مي‌نشينيم، مي‌بينيم درعمل، متوليان دفاع‌ مقدس دولتي علاوه بر قابليت شهيد براي الگوسازي، معيارهاي ديگري را در فرايند انتخاب مذكور دخالت داده‌اند و تلخ‌ترين بخش داستان هم‌اين‌جااست. چه تلخي از اين بالاتر كه نام شهيدي تنها به خاطر آن‌كه خط و ربط سياسي متفاوتي از ما و علقه‌هايي به جناح دیگر داشته يا منتقد و معترض به عمل‌كردبرخي متوليان و فرمان‌دهان شاخص جنگ بوده، سانسور شود يا ـ در مواردي كه گريزي نيست ـ با وارون‌نمايي، آن بخش دردسرآفرين زند‌گي شهيد در پرانتز قرار گيرد؟ فراتراز اين حتا گاه پاي تسويه‌حساب‌هاي شخصي هم به ميان مي‌آيد. البته هميشه گزينش‌ها به اين پيچيد‌گي نيست و گاه معيارهاي ساده‌تري هم نقش‌آفريني كرده‌اند. شاخص‌ترين مثال آناست كه از مجموع همان معدود اسامي شهداي مشهور هم بسياري‌شان پايتخت‌نشين يا ازلشگرهاي تهراني (خصوصاً لشگر 27 محمد رسول الله) بوده‌اند. ممكن است گفته شود در جبهه‌ها همهمه‌ي رزمندگان مانند هم نبودند، بعضهم اولياء بعض بودند، بعضي پيش‌تاز بودند وبرخي پي‌رو. سخن درستي است. اما اهل فن مي‌دانند كه پاي انتخاب مذكور كه به ميان مي‌آيد اين پيش‌تازي و برتري در عرصه‌ي نبرد هميشه و در همه‌جا لااقل تنها معيارشهرت‌يافتن و تمركز تبليغاتي بر شهدا نبوده. شاهد سخن آن‌كه بسا شهدايي كه نقش‌هاي‌پيش‌تاز و محوري در جنگ داشتند، اما به دلايل مختلف ـ كه برخي‌شان شمرده شد ـ نام‌شانبر سر زبان‌ها نيست و در گفتمان تبليغي دفاع‌ مقدس دولتي چندان‌ كه بايد و شايدجايي ندارند و اقدام درخوري در راستاي شناساندن‌شان صورت نگرفته است.در گفتمان دفاع مقدس مردمي، امااين تقسيمات و گزينش‌ها جايي ندارد. درست همان‌طور كه رتبه‌بندي‌هاي اداري را درمناسبات صميمانه و عرصه‌ي خصوصي زند‌گي مردم راهي نيست.