مقالات
پيوسته‌گي جنگ، تاريخ و انقلاب در زبان انسان بسيجي1
محسن صفايي‌فرد


به احترام استاد علی‌رضا کمری
و ثبات قدم‌اش در پاس‌داری محققانه از گنجینه‌ی جنگ

پيوسته‌گي و مقارنت انقلاب با آغازگري و شروع تاريخ، نخستين دقيقه‌اي است كه بايد براي فهم هر انقلاب حقيقي درنظر باشد. درواقع انقلاب‌ را زماني مي‌توان انقلاب ناميد كه گشايش‌گر تاريخ جديدي باشد. به‌تعبير آرنت «فقط هنگامي مي‌توان از انقلاب سخن گفت كه دگرگوني به‌معناي آغازي تازه باشد» (آرنت 1381: 47). اگر چنين شد اين نقطه‌ی آغاز، در پي‌آورد خود حوادث بسياري را خلق نموده و معنا خواهد بخشيد كه جز با توجه به آن انقلاب تاريخي، معناي مستقل و آزاد خود را نخواهد یافت. «مفهوم جديد انقلاب از اين تصور جداشدني نيست كه سير تاريخ ناگهان از نو آغاز مي‌گردد و داستاني سراسر نو كه هيچ‌گاه قبلاً گفته يا دانسته نشده است به‌زودي شروع خواهد شد» (همان: 36). درواقع با انقلاب همه‌چيز، تازه شروع مي‌شود و گره و تعليق داستان‌هاي پيش رو جز با فهم سرآغاز و سرچشمه‌ی تاريخي‌اش گشوده نخواهد شد.
اصلي‌ترين پي‌آمد اين آغازگري و گشايش تاريخي بسط و توسعه‌ی زباني در کلمات و اصطلاحات و تعابير و واژگان مفهومی‌اي خواهد بود كه براي بيان و توضيح استقلال تاريخي آن انقلاب وضع شده‌اند. نه‌تنها زبان، بلكه وقایع بسياري نيز در طول حیات انقلاب خودنمايي خواهد كرد كه جز با بينش خاص انقلابي قابل فهم و انتقال معنا نخواهد بود. کلیه‌ی مفاهيم انقلاب اسلامي ما از جمله «امام»، «امت»، «تكليف»، «بسيجي»، «جهاد» و انبوه اصطلاحات و تعابيري از اين دست در زمره‌ی «زبانِ تاريخي انقلاب» قرار مي‌گيرند. بنابراين بخش عظيمي از نيروي تحليلي كه بايد مصروف انقلاب‌ها و جنگ‌هاي پساانقلابي شود با توجه و تأكيد بر معاني مستقل و تاريخي آن انقلاب در زبان و واقعيت زباني، هويت و ارزش پيدا مي‌كند.
از مهم‌ترين حوادث «مقارن» با هر انقلاب كه دقيقاً بايد توأم با اين مقارنت فهميده و تبيين شود، جنگ است؛ چه جنگ تهاجمي و چه جنگ تدافعي، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. حتا به باور آرنت رابطه‌ی متقابل و تعامل و وابسته‌گي دوسويه‌اي كه بين جنگ و انقلاب وجود دارد پيوسته رو به افزايش بوده است و البته در اين رابطه مرتباً بر اهميت «انقلاب» افزوده شده است (همان: 17). گرچه نمي‌توان چنان‌كه او مي‌گويد عامل پيوند و وجه اشتراك اين دو را لااقل در مورد انقلاب ايران «خشونت» دانست، اما مي‌توان «ماهيت نوتاريخي» نهفته در بنيادهاي هر حركت انقلابي را ـ به‌خصوص در مورد انقلاب اسلامي كه در عميق‌ترين وجوه خود نشأت‌گرفته از اسلام شيعي است ـ به‌عنوان اصلي‌ترين عامل پيوند اين دو پديده شناخت. درواقع در انقلاب اسلامي ايران، اين نگاه معنوي و مذهبي انقلاب اسلامي به حاكميت و سياست بود که هم از لحاظ امنيتي و ژئوپلتيك منطقه‌اي وضعيتي متمايز و خاص براي ايران به‌وجود می‌آورد، آن‌چنان‌كه حمله‌ی نظامي به آن را قابل وقوع مي‌نمود، و هم چنان قدرت دفاعي به انسان انقلاب اسلامي مي‌بخشيد كه تجربه‌ی جديد و تاريخ تازه‌اي از ماهيت جنگ و كنش مدافعانه را به نمايش گذارَد. در این‌جا برخی وجوه تاریخی و مبانی رفتاری در تاریخ انقلاب اسلامی را با تکیه بر رفتار و زبان انسان بسیجی در جنگ تحمیلی مرور می‌کنیم.
الف) تفاوت كنش جهادي و كنش نظامي
تمام كوشش آرنت در مقدمه‌ی «انقلاب»، مصروف اين شده است كه پيوسته‌گي جنگ و انقلاب را نشان دهد؛ از ابعاد اين تابع و متبوع هميشه‌گي پرده بردارد و رويكردهاي مختلف از قبيل سياسي، فلسفي، اجتماعي و مذهبي به آن را نشان دهد. اما چيزي كه عملاً از قلم افتاده، قابليت و فعليت تاريخي در ظهور شكل‌هاي مختلف براي جنگ و انقلاب است. چنان‌كه در تمام اين مقدمه به اعتقاد او جنگ به‌طور مطلق توسط نيروهاي نظامي و به‌واسطه‌ی قوه‌ی خشونت‌گري و قهريه در آدمي صورت مي‌گيرد. روشن است كه در این‌جا مقوله‌ی «جهاد» به‌عنوان معنا و لفظي اسلامي در بيان نگرش جنگي تا چه پايه متفاوت از تحليل‌هاي فلسفه‌ی سياسي مدرن است. گذشته از اشتباه بسیاری از گزارش‌گران غربی و مستشرقان از معنا و مفهوم جهاد و برگردان آن به واژه‌ی «حرب» به‌معنای جنگ، انحصار معنای خشونت در انقلاب‌ها و جنگ‌های مدرن نیز مانع از فهم رجعت تاریخی انقلاب اسلامی به «جهاد» در دل دنیای مدرن شده است. مبناي اين اشتباه نيز بي‌توجهي به گستره‌ی زبان تاريخي در انقلاب‌هاي حقيقي است.
یکی از مهم‌ترین جلوه‌های انقلاب اسلامی که به درک مفهومی از آن کمک می‌کند، «احیای تاریخی کلمات دینی» به‌عنوان كليد واژگان حرکت انقلابی و جنگ تحمیلی بوده است. درواقع بدون فهم این معانی، هرگونه تحلیل از انقلاب اسلامی و جنگ، در نهایت فروکاستن از استقلال تاریخی انقلاب خواهد بود.
وقتی برای فهم انقلاب پای خشونت به هرشکل آن خواه رسمی یا غیررسمی باز می‌شود، ناگزیر توضیح رفتارهای انقلابی جز از طریق تأکید بر خشونت و کنش مرتبط با آن یعنی کنش نظامی ممکن نخواهد بود. ازاین‌رو است که سراسر آثار جامعه‌شناسی جنگ دربرگیرنده‌‌ی تحلیل «نیروهای نظامی» می‌شود و به این ترتیب «خشونت، جنگ و نیروهای نظامی» به‌مثابه‌ی پیوستاری متصل به‌هم برای فهم و توضیح رفتارهای جمعی دشمنانه در می‌آید.
اما نخستين نكته که در فهم ماهيت متمايز «كنش جهادي» از «كنش نظامي» بايد مدنظر قرار گيرد اين است كه جهاد، يك «تخصص» و يا «حرفه» نيست كه در فرايند تقسيم‌كار براي بقاي جامعه، برعهده‌ی عده‌اي خاص يا حتا برعهده‌ی همه‌گان نهاده شده باشد؛ بلكه يك «اختيار» است. جهاد يك اختيار است كه با فهم و تشخیص «تکلیف»، از ايمان انسان به غيب بر مي‌آيد و بر شك و ترديد نفس راحت‌طلب دنياگرا غلبه نموده، بدين‌سان قدسيت عالم غيب را از مجراي آن ايمان و اختيار تا وجود و بيان مجاهدان خدا، و تا رزم و سلاح و ابزار و آوردگاه جهاد آن‌ها سرايت مي‌دهد، و آفاق عالم شهادت را در دل نشئه‌ي غيبي عالم پيش مي‌برد (ن.ك: فاطمي صدر 1386).
اما «جنگيدن براي نظامي‌هاي حرفه‌اي يك حرفه است؛ يك ممر معاش، امكاني براي جولان غضب، مجال استيلايي نظم‌آلود بر فرودستان، و در نهايت يك عِرق سرزميني كه با فرونشستن شعله‌هاي جنگ كم‌كم از رونق مي‌افتد و دوران صلح از راه مي‌رسد. ... ذات نظامي‌گري با نفي اختيار انسان هم‌راه است؛ سلب اختيار از مادون و اطاعت‌پذير خواستن او در سلسله‌مراتب، و سلب اختيار از دشمن و غلبه‌ي قهرآلود بر او و اراده‌اش» (همان). سبك زندگي نظامي نيز چونان ساير سبك‌هاي زندگي كه در آن‌ها «كار» لازمه‌ی رسيدن به «فراغت و سرگرمي» بيش‌تر است، از جنگ اكراه دارد و مستلزم جنگيدن براي صلح است2. در مقابل، جهاد در راه خدا هماره است، و نبرد ميان حق و باطل را پاياني نيست. روايت رسول خدا صلوات‌الله عليه و آله كه فرمود: «... عليكم بالجهاد الاكبر...»، ناظر به دوره‌ی پس از جنگ و فراغت از نبرد مسلحانه و اساس صورت‌بندي جهادي از زندگي و حيات انساني است. چراكه اين نبرد بي‌مرز و سرمدي در پهنايي به وسعت وجود مجاهدان خدا، تا صفحه‌ي انديشه‌ي آن‌ها، تا سامان‌هاي اجتماعي حيات ايشان، تا بروزات فرهنگي آن اجتماع، و تا عمق ميادين نبرد مسلحانه استمرار دارد. چراكه «وضعيت ذاتي ميان حق و باطل نبرد است و نه صلح. و عرصات مدام جهاد، جز همان پهنه‌ي حيات انسان نيست...» (همان)
ب) وارونه‌گي زبان جبهه نسبت به زبان شهر
فرهنگ جبهه چه در شكل عام و گسترده‌ی خود ـ كه در روايت راويان و خاطره‌گويان در انبوه نقل‌هاي مكتوب و شفاهي منتشرشده شناخته مي‌شود ـ و چه در صورت مشخص چندجلدي موسوم به «فرهنگ جبهه»، همواره داراي زباني مستقل براي بيان و انتقال معاني تاريخي ـ انقلابي خود است. نكته اين است كه خود اين زبان و گويندگان آن نيز كه عمدتاً بسيجي بوده‌اند به فراست متوجه تفاوت‌هاي مشخص در زبان خود و استقلال تاريخي آن بوده‌اند و مرزهاي پررنگي را با زبان شهري يا پشت جبهه برقرار مي‌ساخته‌اند.
«شهر» را در زبان بسيجي دهه‌ی 60 و در فرهنگ جبهه بايد مظهر دنيا دانست با دو معنا براي آن: يكي دنياي موجود، با اقتضائات جديد و متجددش و دو ديگر مطلق معناي دنيا در زبان دين؛ و هر دو معنا دلالت‌گر اين تلقي كه شهر امروز مظهر رفاه و بي‌دردي است. اين تلقي از شهر در زبان جبهه را به‌عنوان نمونه مي‌توان با موضوع «رؤيا و احتلام» در مجموعه اصطلاحات و تعبيرات به‌خوبي ديد. كسي كه محتلم شود با يكي از اين اصطلاحات كه عموماً هم برخوردار از بار طنز و شوخ‌طبعي است، توصيف مي‌شود:
«آرم اسرائيل‌زدن، آينه بغل ماليدن، از تشك افتادن، آمريكايي‌خوابيدن، آمريكايی‌شدن، اهواز رفتن، به شهر رفتن، به لقاءالخانه رسيدن، پاتك‌خوردن، ترمينال جنوب رفتن، پتورنگي انداختن، تركش كمپوت خوردن، داماد شدن و شاه‌داماد شدن و...» (فهيمي 1382: 255).
اگر شهر در فرهنگ جبهه متناظر با دنياست، جبهه كجاست و چه‌گونه توصيف مي‌شود؟ به اين اصطلاحات با موضوع جبهه و جنگ بنگريد:
«پارك، پيك‌نيك، جكستان، داروخانه، دانش‌گاه، دانش‌گاه امام‌حسين، مركز عرفان، دعوايي كه در آن حلوا پخش مي‌كنند، شب عروسي، سر كوچه دعوا شدن، بدبودن مشق و دفتر پاره كردن، بشكن‌زدن، سفره‌ی عشق، سراغ يار رفتن، كليدشدن، آهن‌رباي قلب‌ها، خانه‌ی رزمندگان، خانه‌ی مادر، مشهد، قلب‌ربا و...» (فهيمي 1381: 235).
وقتي در توصيف جبهه نيز تمام نمادهاي شهر حاضرند و به كمك مي‌آيند، آن‌وقت چه تفاوتي مي‌توان ميان اين دو مشاهده كرد؟ دقيقاً نكته در اين‌جاست كه جبهه در زبان انسان بسيجي همان شهر است وقتي كه معكوس باشد و تمام عناصر و اشيای موجود در نسبتي ديگر با هستي نشسته باشند. درواقع در فرهنگ جبهه با زبان ديگري غير از زبان متعارف و مورد تفاهم مردم سروكار نداريم. چيزي كه هست معاني نو و عموماً وارونه در كاربرد كلمات روزانه و روزمره است كه در شهر و دنياي شهري مدرن، نسبتي با اشيا و معاني يافته است و در جبهه تنها اين «نسبت» به‌كلي وارونه و ويران شده است.
تشريح دقيق اين‌كه منشأ اين وارونه‌گي چيست، از حوصله‌ی اين يادداشت بيرون است؛ اما مي‌توان تا همين‌جا به كليت مقصود نوشتار نزديك شد و آن اين است كه اگر بسيجي را انسان انقلاب اسلامي بدانيم، دقت در زبان او خواهد توانست ما را بيش‌تر با مختصات تاريخي و انقلابي رفتارها، كنش‌ها و واكنش‌هاي او در زندگي روزانه‌اش نزديك نمايد. ظهور انسانيتي جديد پس از انقلاب، مختص انقلاب اسلامي نيست. اما اگر بپذيريم كه انقلاب آغاز عصري جديد است كه جهان مفهومي و ارزشي جديدي مي‌آفريند، ضرورت خلق انسان تازه‌اي مطرح مي‌شود كه نظريه‌ی انسانيت جديد را تحقق بخشد» (طاهايي 1381: 157). و توجه به زبان بسيجي در فرهنگ جبهه صورتي از تحقق چنين انساني است.
پی‌نوشت‌ها:
1. اين يادداشت، درواقع پيش‌نويس فصل پنج‌ام از پايان‌نامه‌ی كارشناسي ارشد اين‌جانب با موضوع «بازنمايي مفهوم سبك زندگي در دايره‌المعارف فرهنگ جبهه» است كه با مشاورت استاد علي‌رضا كمري هم‌اكنون در دانش‌گاه باقرالعلوم(ع) قم در حال نگارش است.
2. توصيف ‌بي‌نظير همينگوي، از شرايط رواني رزمندگان اجباري جنگ جهاني دوم حتا در سطوح فرمان‌دهي در «وداع با اسلحه» مي‌تواند در يك بررسي جامعه‌شناختي با رزمنده‌ی بسيجي سرشار از اختيار جنگ تحميلي ايران، به‌خوبي اين تفاوت معنايي كنش را نشان دهد.

کتاب‌نامه:
1. آرنت، هانا (1381). انقلاب. ترجمه‌‌ی عزت‌الله فولادوند. تهران: خوارزمي.
2. طاهايي، سيدجواد (1381). تيرگي درخشان (راهبردي به بنيادهاي مكتوم در نظريه‌ی گفت‌وگوي تمدن‌ها). تهران: سوره مهر.
3. فاطمي صدر، مهدي (1386). «جهاد در روزهاي صلح». دوماه‌نامه‌ی سیاسی فرهنگی هابيل. شماره‌ی 10 معکوس، مهر و ابان 1386.
4. فهيمي، سيدمهدي (1381). فرهنگ جبهه؛ اصطلاحات و تعبيرات. ج 1 و 2. تهران: فرهنگ‌گستر و سروش.
5. فهيمي، سيدمهدي (1382). فرهنگ جبهه؛ اصطلاحات و تعبيرات. ج 3. تهران: فرهنگ‌گستر و سروش.