امر جنسی و مسأله‌ي حاکمیت
نگاهی دیگر به محتوای مقاله‌ي «فاصله‌ها و مسأله‌ها؛ چرا امر جنسی برای نظام جمهوری اسلامی مسأله نیست؟». هابيل شماره‌ي 4 (شماره‌ی 5 معکوس)
محمد معماريان


دوستی بیست‌و‌پنج‌ساله و اصفهانی دارم به نام سپهر. سپهر البته نامی است که دوستان مؤنث‌اش بدان نام صدایش می‌کنند و می‌شناسند. هرچندماه یک‌بار که با یک خط جدید ایرانسل زنگ‌ام می‌زند، می‌فهمم دوست‌دختر قبلی‌اش «کله» شده و یکی دیگر جایش را گرفته است. دوست‌دخترهایش را کمابیش می‌شناسم؛ البته فقط از توصیف‌های او. در بین دوستانی که داشته، با همه‌جور دختری رفاقت کرده است؛ از دانش‌جوی هم‌سن گرفته تا دخترکان دبیرستانی تا زنان جاافتاده‌تر، از هم‌شهری‌هایش گرفته تا تهرانی و شمالی و جنوبی، از بالاشهری گرفته تا پایین‌شهری. به قول خودش، شده است دايرة‌المعارف دوست‌دختر. میزان رفاقت‌اش با این کِیس (Case) و آن کیس البته متغیر بوده است؛ با بعضی به جاهای باریک کشیده و با بعضی نه. بیش‌تر مشتاق آن است که تجربه کند دخترهای مختلف را.
البته سپهرِ قصه‌ي ما یک جوان بی‌کار و ول‌گرد نیست که فقط دنبال دوست‌دختر باشد. سربازی‌اش را رفته، دانش‌جوست، کار می‌کند و برنامه‌هایی هم برای زندگی‌اش دارد. تجربه‌های او از جنس مخالف بخشی از پازل هزارتکه‌ي زندگی‌اش را تشکیل می‌دهد. جالب این‌جاست که او در برخی تکه‌های دیگر پازل نیز همین‌قدر جسارت تجربه از خود نشان می‌دهد.
سپهر احتمالاً نماینده‌ي نسل جوان کلان‌شهرها1 نیست. اما یک مورد حاد و استثنايی هم نیست. حتا اگر برخی تکه‌های پازل زندگی او «یک استثنا» باشند، روندی خاص در هدایت برخی تکه‌های پازل زندگی‌اش به چشم می‌خورد که صدالبته منحصر به او نیست.
این روند را اگر در زمینه‌ي کل نسل جوان مورد دقت قرار دهیم، معنادارتر می‌شود. این نسل، به گمان من، «سبک‌ زندگی نسل قبل» را باور ندارد. به‌واقع مسأله این نیست که نسل جدید فلان یا بیسار مؤلفه از سبک‌ زندگی نسل قبل را نمی‌پسندد و مایل به تغییر آن است. مسأله این‌جاست که بخش قابل توجهی از نسل جدید، در روندی هم‌آهنگ و معنادار، مؤلفه‌های مهمی از سبک‌ زندگی نسل قبل را کنار گذاشته است و خود به دنبال زندگی مطلوب‌اش می‌گردد. می‌خواهد پازل زندگی‌اش را خودش تعریف کند و تکه‌های آن را از نو بچیند. به دنبال آن است که «فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد».
در این روند، نسل جدید ـ به تبع ناباوری خود به الگوهای پیشنهادی نسل قبل ـ از تجربه واهمه‌ای ندارد. حتا اگر تجربه‌ها بهایی گزاف به همراه داشته باشند2، چراکه تکه‌های مهم پازل باید جداگانه و توسط خود ایشان آزموده شود تا چینش مطلوب برای آن‌ها کشف گردد. حتا اگر این چینش همانی باشد که نسل قبل توصیه کرده بود.
امر جنسی، به‌زعم من، از جمله‌ي آن مؤلفه‌های مهم سبک ‌زندگی نسل جدید است که ایشان می‌خواهند بازتعریف‌اش کنند. برای هر تکه‌ي پازل سبک ‌زندگی، از جمله امر جنسی، گزینه‌های مختلفی وجود دارد که باید آزموده شوند. البته تجربه‌ي «همه‌ي» گزینه‌های موجود توسط «هر» یک از جوان‌ها نه لازم است، نه مفید فایده‌ي مدنظر ایشان ـ و در مورد این مؤلفه‌ي خاص ـ نه از لحاظ بیولوژیکی امکان‌پذیر؛ چراکه برخی از این گزینه‌ها منطقاً با یک‌دیگر تزاحم دارند. پاک‌دامنی و هوس‌بازی، در این مثال، دو گزینه است که نمی‌توانند با هم سنجیده شوند. پس «مجموعه‌ي» جوان‌ها دست به ارزیابی «همه‌ي» گزینه‌های موجود می‌زنند، هرکدام یک گزینه را، تا سرتاسر طیف گزینه‌ها پوشش داده شود. طبیعی است که در این روند، بارِ آن بخشِ حدی از طیف که بیش‌ترین فاصله را با عُرف جامعه دارد نیز بر دوش برخی جوان‌ها قرار می‌گیرد. گزینه‌ها تجربه می‌شوند و حاصل تجربه (نقاط قوت و ضعف، تهدیدها و فرصت‌های هر گزینه3) به سایر عناصر جامعه‌ي جوان منتقل می‌گردد.
در بستر تحلیل فوق می‌توان روندهای مشهود دیگری در سمت‌وسوی زندگی نسل جوان را نیز تبیین کرد. از جمله بازتعریف نقش دین در سبک ‌زندگی. دین‌گریزی، و در مقابل آن مثلاً استقبال غریب بخشی از نسل ‌جوان از برخی برنامه‌های دینی از قبیل اعتکاف، در راستای روند تجربه‌ي گزینه‌های موجود دین‌داری توسط نسل جدید است. به گمان من، منحنی این تجربه‌های توده‌ای و انبوه هنوز فاصله‌ي زیادی با حالت پای‌دار خود دارد.
اما نقش حاکمیت در میانه‌ي این به‌ظاهر آشفته‌بازار ـ که علی‌رغم آشوب ظاهری‌اش از منطقی قوی و مشخص تبعیت می‌کند ـ چیست؟ ادعای بی‌تفاوتی حاکمیت به «امر جنسی» به نظر من مقبول نیست. شاید واژه‌ي «امر جنسی» به خاطر قبح ظاهری‌اش چندان توسط حاکمیت استفاده نشود، اما می‌توان حجم بالایی از توجه به امر جنسی را در خطابه‌ها، طرح‌ها، لایحه‌ها، برنامه‌ها و صحبت‌های حاکمیت رصد کرد. طرح مناقشه‌برانگیز «حجاب و عفاف»، طرح «حمایت از خانواده» در مجلس، حجم بالای برنامه‌های مرتبط با ازدواج در رسانه‌ي ملی و بسیاری مثال‌های دیگر از این دست، همه‌گی به نوعی به امر جنسی مربوط می‌شوند. البته شاید استدلال شود که این رویکردها کنترلی هستند، حذف صورت‌مسأله ‌اند، می‌خواهند بحران را بپوشانند و از این قبیل گفته‌ها؛ که به این بحث نیز خواهم پرداخت. اما به اعتقاد من، این‌که رویکرد حاکمیت در قبال «بحران جنسی» چیست و آیا مقبول و موجه است یا خیر یک نکته است، و این‌که حاکمیت در قبال این بحران بی‌تفاوت است یا خیر نکته‌ای دیگر.
از آن‌جا که حاکمیت نقشی کلان در تنظیم زندگی مردم‌اش بازی می‌کند، مسأله‌هایش نیز باید کلان باشند. اگر مسأله‌ي بقال سر کوچه‌ي ما تأمین مایحتاج مغازه‌اش است، مسأله‌ي پدر بازنشسته‌ي من مستمری ماهانه‌اش، و مسأله‌ي فلان بسازبفروش نیز رکود بازار مسکن، مسأله‌ي حاکمیت باید اقتصاد باشد. در موضوع مورد بحث ما نیز، حاکمیت به دنبال کنترل و هدایت روند تجربه‌گری این نسل است، یا حداقل این‌گونه باید باشد.
گفتمان ایدئولوژیک حاکمیت نیز در رویکرد او به امر جنسی نقش بازی می‌کند. به‌طور خلاصه، این گفتمان میان «نیازهای جنسی» و «تمایلات جنسی» تمایز قايل می‌شود؛ اولی را می‌پذیرد و دومی را طرد می‌کند. حاکمیت بر این باور است که مدل‌های ارايه‌شده توسط چهارچوب ایدئولوژی آرمانی وی توان کافی برای ارضای نیاز جنسی را دارند، و همین را کافی می‌داند. حاکمیت بر این اساس نتیجه‌گیری می‌کند که اگر روند تجربه‌گری نسل جوان در این حوزه به شیوه‌ي مطلوب مهندسی شود، این نسل نهایتاً ـ در بخش پای‌دار منحنی تجربه‌گری خود ـ مدل‌های ارايه‌شده توسط وی را اقتباس خواهد کرد. یا به بیان دیگر، حاکمیت نمی‌گوید امر جنسی «مسأله نیست»، بلکه بر اساس ایدئولوژی آرمان‌گرایانه‌ي خود می‌گوید امر جنسی ـ بدان‌صورتی که شاهد آن هستیم ـ «نباید مسأله باشد.»
حاکمیت مدعی کارآمدی ایدئولوژی خود در پاسخ‌گویی به تجربه‌گری نسل ماست. اما آیا واقعاً این‌گونه است؟ گذر زمان این «مسأله» را حل خواهد کرد؛ مسأله‌ای که به‌زعم من از جمله‌ي حیاتی‌ترین مسأله‌های نسل ماست.
پی‌نوشت‌ها:
1. در استفاده از پس‌وند «کلان‌شهرها» تعمد دارم، چون به‌زعم من «امر جنسی» اگر هم مسأله‌ای بحرانی باشد، مسأله‌ي نسل‌ جوان کلان‌شهرها است نه شهرهای کوچک‌تر. چراکه فضای بسته‌تر و پرنظارت‌تر جوامع کوچک‌تر هنوز آزادی کافی برای چنین تجربه‌هایی در اختیار جوانان نمی‌گذارد. هرچند به قول قدیمی‌ها، جوان‌های آن جامعه‌ها نیز آب نمی‌بینند، وگرنه بالقوه شناگرهای قابلی هستند! 2. لطیفی می‌گفت دور نیست این نسل انقلاب هم بکند، فقط برای این‌که بفهمد انقلاب چیست!
3. تحلیل SWOT (مخفف: Strong Points، Weak Points، Opportunities و Threats)